تبليغاتX
๑۩۞۩๑صلوات بفرست فرزند آدم๑۩۞۩๑

خوب و بد شر و خیر : آخه چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کاش چشم ها باز می شد!!!!



ادامه جنایات اسراییل با بی توجهی به انتقادات بین المللی







کجاست غیرت مسلمانی



جنایت نظامیان امریکایی در عراق











تیرباران نوجوان عراقی توسط نظامیان امریکایی ::: جسد نوجوان عراقی



کجاست غیرت مسلمانی


war-crime


 

نوشته شده توسط پسر رو سیاه مسکین و حقیر حضرت آدم در پنجشنبه سوم بهمن 1387 ساعت 18:29 موضوع | لينک ثابت


نگاهى به آفرینش زن با توجه به داستان آدم و حوا در قرآن

قرآن کریم درباره خلقت حوا مى فرماید:
«یا ایها الناس اتقوا ربکم الذى خلقکم من نفس واحده و خلق منها زوجها و بث منهما رجالاً کثیراً و نسأ»(نسأ، 4 . 1) اى مردم، از پروردگارتان که شما را از نفس«نفس واحدى» آفرید و جفتش را[ نیز] از او آفرید، و از آن دو، مردان و زنان بسیارى پراکنده کرد، پروا دارید.
«هو الذى خلقکم من نفس واحدْ و جعل منها زوجها لیسکن الیها»(اعراف، 7 . 189)
اوست آن کس که شما را از نفس واحدى آفرید، و جفت وى را از آن پدید آورد تا بدان آرام گیرد.
«خلقکم من نفس واحدْ ثم جعل منها زوجها»(زمر، 39 . 6)
شما را از نفسى واحد آفرید، سپس جفتش را از آن قرار داد.
با توجه به آیات یاد شده، قرآن مجید سه بار خطاب به آدمیان فرموده است که: «خدا شما را از نفسى واحد آفرید، و همسرش را از وى پدید آورد»، بدون اینکه از چگونگى خلقت وى به طور صریح خبر دهد.

 

ماده اولیه خلقت حوا در قرآن
درباره ماده اولیه خلقت حوا دو نظریه وجود دارد؛ الف) از دنده‏هاى پهلوى آدم علیه‏السلام. ب) از باقى مانده گل آدم علیه‏السلام .

 

الف) از دنده‏هاى پهلوى آدم
سدى از ابن عباس و ابن مسعود و گروهى از صحابه نقل کرده است که چون ابلیس از بهشت رانده شد و آدم در آن ساکن گشت، در آنجا تنها ماند و با او کسى نبود که بدو آرام گیرد،سپس خداى تعالى او رابه خواب فرو برد و دنده‏اى از دنده‏هاى پهلوى چپ او را بیرون کشید و به جاى آن گوشت نهاد و حوا را از آن دنده آفرید.
چون بیدار شد و بالاى سر خود زنى را یافت از وى پرسید که«تو کیستى؟» گفت: زنى .گفت: تو را براى چه آفریدند؟ گفت: براى این که تو به من آرام‏گیرى. فرشتگان‏[ به آدم‏] گفتند: نامش چیست؟ گفت: حوا. گفتند: چرا حوایش نامیدند؟ گفت: چون او را از چیز زنده آفریدند.
حسن بصرى از رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم روایت کرده که فرمودند:
«ان المرأْ خلقت من ضلع الرجل فان اردت أن تقیمها کسرتها و ان ترکت انتفعت بها و استقامت»همانا زن از استخوان پهلوى مرد[ دنده‏] آفریده شده، اگر بخواهى راستش کنى آن را مى‏شکنى و اگر رهایش کنى بدان فایده یابى و او راست گردد.
فخر رازى درباره خلقت حوا از آدم با توجه به آیات سوره نسأ و اعراف - که در آغاز این بخش ذکر شد - ادعاى اجماع کرده است.
درباره نظریه فوق باید بگوییم که آیات قرآن در این باره صراحتى ندارند و چنین بینشى به احتمال قوى نشأت گرفته از تورات تحریف شده و اسرائیلیات است.
علامه طباطبایى در رد این قول مى نویسد:
هر چند این مسأله(خلقت حوا از دنده آدم) فى نفسه محال نیست اما آیات قرآنى از دلالت بر این معنى خالى هستند.
مسأله آفریده شدن حوا از پهلوى آدم، چیزى است که قرآن درباره آن صراحتى ندارد؛ و عبارت«و خلق منها زوجها» را نیز نباید بر آن معنى حمل کرد، به گونه‏اى که گزارش قرآن همسان گزارش تورات گردد، توراتى که در دست مردم است و آفرینش آدم را یکسان یک داستان تاریخى نقل مى کند.

 

ب) از باقى مانده گل آدم
از امام باقر علیه‏السلام روایت شده که:
«ان الله تعالى خلق حوأ من فضل الطینْ التى خلق منها آدم»، خداوند حوا را از باقى مانده گل آدم بسرشت.
علامه طباطبایى معتقد است که مراد از«و خلق منها زوجها» این است که زوج آدم هم مثل خودش از همین نوع(گل) است و این همه افراد پراکنده، به دو فرد همانند بر مى‏گردد.
صاحب المنار با توجه به آیات مربوط به آفرینش حوا و به ویژه آیه«خلق لکم من أنفسکم ازواجاً»(روم، 30 .21)«از[نوع‏]خودتان همسرانى براى شما آفرید»،مى گوید:
مقصود این است که خدا زن را از جنس آدم آفرید، و روشن است که مراد این نیست که هر زنى را از پیکر همسرش آفریده باشد.

 

علت خلقت حوا در قرآن
از ظاهر آیه«هو الذى خلقکم من نفس واحدْ و جعل منها زوجها لیسکن الیها»(اعراف، 7 . 189)، چنین بر مى آید که خداوند همسر آدم را جهت آرامش گرفتن او خلق کرد.
طبرى به نقل از ابن عباس و ابن مسعود مى نویسد: آدم در حالت بهت ترس آورى در بهشت گردش مى کرد و هیچ همدوش و رفیق نداشت.این برداشت تا حدودى با نظر تورات موافق است.

 

همگامى حوا با آدم
پس از آفرینش آدم و زوجش، خداوند مکان استقرار ایشان و بهره‏وریشان از نعمت‏ها را بیان مى دارد و در این مسیر زن همراه مرد در این بهره، یکسان مشارکت دارد.
«وقلنا یا آدم اسکن انت و زوجک الجنْ و کلا منها رغدا حیث شئتما»(بقره، 2 . 35) و گفتیم اى آدم، خود و همسرت در این باغ سکوت گیر[ ید]؛ و از هر کجاى آن خواهید فراوان بخورید.
«و یا آدم اسکن انت و زوجک الجنْ فکلا من حیث شئتما»(اعراف، 7 . 19)
و اى آدم! تو با جفت خویش در آن باغ سکونت گیر، و از هر جا که خواهید بخورید.

 

اشتراک در عهد و پیمان
قرآن کریم از عهد و میثاقى میان خدا و خلیفه او(آدم) سخن به میان مى آورد:«و لقد عهدنا الى آدم من قبل فنسى و لم نجد له عزماً»(طه، 20 . 115)
و به یقین پیش از این با آدم پیمان بستیم، و[ لى آن را] فراموش کرد، و براى او عزمى استوار] نیافتیم.

 

عهد آدم در قرآن
از آیه فوق بر مى آید که میان خدا و خلیفه الله - آدم علیه‏السلام - عهد و پیمانى وجود داشته که آدم آن را فراموش کرده است. سؤالى که در اینجا مطرح است اینکه مراد از آن عهد و پیمان چیست؟
در این باره چندین احتمال داده شده است:
الف) عهد آدم همان فرمان نزدیک نشدن به درخت بوده است.«لا تقربا هذه الشجره فتکونا من الظالمین»(بقره، 2 . 35 و اعراف، 7 . 19).
فخر رازى در این باره مى‏گوید: بدون شک مراد از عهد، امر یا نهى یى از جانب خداوند است. در ادامه مى افزاید: مفسران بر آن اند که مراد از عهد، همان دستور نزدیک نشدن به درخت است.
عهد و پیمان خداوند از آدم، خوردن از میوه تمام درختان، به جز درخت واحدى بود.
عهد در داستان آدم، همان دستور خداوند به آدم و حوا است که از درخت ممنوعه نخورند، اما عهد نسبت به سایر مردم عبارت است از هر امر یا نهى یى که از جانب خداوند باشد.
ب) مراد از عهد، اعلام دشمنى ابلیس با آدم و همسرش و بر حذر داشتن آن دو از پیروى ایشان بوده است.«ان هذا عدولک و لزوجک»(طه، 20 . 117)
طبرى در تفسیر آیه«و لقد عهدنا الى آدم من قبل...»(طه، 20 . 115) مى نویسد:«و لقد وصینا آدم و قلنا له«ان هذا عدولک و لزوجک»» به او سفارش کردیم و گفتیم که این(ابلیس) دشمن تو و همسرت است.
علامه طباطبایى مى نویسد: اما اینکه مقصود از آن عهد چه بوده به طورى که از داستان آن جناب در چند جاى قرآن بر مى آید، عبارت بوده از نهى از خوردن درخت. که در آیه«و لا تقربا هذه الشجرْ»(اعراف، 7 . 19) بدان اشاره شده است.در ادامه نهى سوره طه، آیه 115، مى فرماید:«ان هذا عدولک و لزوجک» یعنى بدانید پس از این امر و عهد که«او» دشمن تو و همسرت است.
منظور از این عهد و میثاق، همان پیمان و میثاق عمومى است که از تمام افراد انسان به خصوص پیامبران گرفته شده است. قرآن کریم به صورت عام خطاب به همه زن و مرد مى فرماید:«و من أعرض عن ذکرى فان له معیشْ ضنکاً»(طه، 20 . 124) - هر کس ازیاد من دل بگرداند، در حقیقت، زندگى تنگ‏[ و سختى‏] خواهد داشت. بنابر این زن در پیمان الهى با مرد شریک است و این اشتراک نمایانگر انسانیت و مسؤلیت پدیرى اوست.
بر خلاف آنچه براى زن مى پنداشتند و او را پایین‏تر از انسان مى دیدند و علوم و معارف را در خور او نمى‏دانستند، باید گفت که زن در خلقت الهى آن است که زهرا علیه‏السلام بود؛ همگام خلیفْ الله بر روى زمین، زنى است با خصوصیات فاطمه علیه‏السلام زیر اتمام ابعادى که براى زن متصور است و براى یک انسان متصور است در فاطمه زهرا علیه‏السلام جلوه کرده و بوده است. یک زن معمولى نبوده است، یک زن روحانى، یک زن ملکوتى، یک انسان به تمام معنا انسان، تمام نسخه انسانیت، تمام حقیقت زن، تمام حقیقت انسان. معنویات، جلوه‏هاى ملکوتى، جلوه‏هاى الهى، جلوه‏هاى جبروتى، جلوه‏هاى ملکى و ناسوتى، همه در این موجود - زهرا علیه‏السلام - جمع است.

 

دشمن مشترک
زن و مرد در مراحل زندگى چنان اشتراک دارند که حتى دشمن و گمراه کننده آنها نیز یکى است.
«فقلنا یا آدم، ان هذا عدولک و لزوجک فلا یخرجنکما من الجنْ فتشقى»(طه، 20 . 117)
پس گفتیم:«اى آدم، در حقیقت، این‏[ ابلیس‏] براى تو و همسر دشمنى‏[ خطرناک‏] است، زنها تا شما را از بهشت به در نکند تا تیره بخت گردى.»
«ان هذا عدو لک و لزوجک»(طه، 20 . 117) این براى تو و زوجت دشمن است.
چنانکه مشاهده مى شود در هر دو آیه، دشمن هر دو یکسان اعلام شده و چنین نیست که زن فقط تحت وسوسه‏هاى شیطان باشد و مرد از آن مبرا باشد.

 

اشتراک در اوامر و نواهى الهى
«لا تقربا هذه الشجرْ فتکونا من الظالمین»(بقره، 2 . 35 و اعراف، 7 . 19) به این درخت نزدیک مشوید که از ستمکاران خواهید شد. مطابق آیات فوق، خداوند همه خوردنى‏هاى بهشت را بر آدم و همسرش آزاد گذاشت و تنها آنها را از خوردن یا نزدیک شدن به یک درخت منع فرمود. مؤید این کلام، حدیث امام صادق علیه‏السلام است که درباره«لا تقربا هذه الشجرْ» مى فرماید:«لا تأکلا منها»نیز آمده است: نهى در حقیقت از خوردن ثمره درخت بوده، و نهى از نزدیک شدن به درخت، به منظور اجتناب از وقوع در عصیان بوده است.

 

درخت ممنوعه چه بود؟
قرآن کریم صراحتى در نوع این درخت ندارد. در روایتى از امام رضا علیه‏السلام نیز نقل شده که آن درخت، گندم شمرده شده است:«و أشار لهما الى الشجرْ الحنطْ.»
مجاهد و سعید بن جبیر از ابن عباس روایت کرده‏اند که گندم و سنبله بود و روایت کرده‏اند که ابوبکر از رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم از این درخت پرسید و آن حضرت فرمود: آن شجره مبارکه، گندم بود.
ازحضرت على علیه‏السلام روایت شده که درخت کافور بوده است. کلبى گفته: درخت معرفت نیک و بد بود.مفسران اسلامى درباره درختى که خداوند آدم و حوا را از خوردن آن منع فرمود، اختلاف کرده‏اند: گندم، جو، انگور، انجیر، حسد، کافور، درخت معرفت نیک و بد، درختى که فرشتگان از آن براى جاودانه شدن در بهشت خورده بودند، زیتون، درخت خرما، درخت خرما، درخت محبت، درخت هوى و هوس و...، برخى‏از مواردى است که نقل شده است.
به طور کلى در معنى شجر مى توان گفت: کلمه شجر، یک اصل بیشتر ندارد و آن عبارتست از هر چیزى که رشد کند و بزرگ شود و شاخ و برگ از او ظاهر گردد، خواه مادى باشد یا معنوى.
اثر نزدیک شدن به درخت ممنوعه را قرآن کریم چنین بیان مى فرماید:«فتکونا من الظالمین» پس از ستمکاران خواهید بود، یعنى بهره جستن از درخت و اطاعت نکردن از امر الهى، موجب گمراهى و لغزش و هبوط است.

 

اشتراک در گمراه شدن
«فوسوس لهما الشیطان»(اعراف، 7 . 20) پس شیطان آن دو را وسوسه کرد.
«فدلّیهما بغرور»(اعراف، 7 . 22) پس(شیطان) آن دو را با فریب به سقوط کشانید.
«فازلّهما الشیطان عنها»(بقره، 2 . 36) پس شیطان هر دو را از آن بلغزانید.
چنانکه مشاهده مى شود، زن و مرد در مسأله گمراه شدن و وسوسه شدن، دو خطر یکسان قرار دارند.
سپس قرآن کریم مى فرماید:«فأکلا منها...»(طه، 20 . 121) از آن(درخت) خوردند، مشاهده مى شود که حوا و همسرش با هم مرتکب عمل نهى شده، شدند و اختلافى در جایگاه و موقعیتشان نبود.
امام(ره) در این باره مى فرماید:
همان طورى که مرد باید از فسادا اجتناب کند، زن هم باید از فساد اجتناب کند. زنها نباید ملعبه دست جوان‏هاى هرزوه بشوند، زنها نباید مقام خودشان را منحط کنند، زنها باید انسان باشند، زنها باید تقوا داشته باشند. خداوند همان طورى که قوانین براى محدودیت مرده‏ها در حدود اینکه فساد بر آنها راه نیابد دارد، در زن هم دارد، زنها نباید گول بخورند.منزلت زن مسلمان بالاتر از غرق شدن و پرداختن به امور بى ارزش است، لذا زنان مسلمان و انقلابى باید مراتب دست‏هاى پنهان و پلید شیطانها و دشمنان باشند.

 

اشتراک در نتیجه نافرمانى
نتیجه نافرمانى و خوردن از درخت ممنوع شده را قرآن کریم ابتدا ظالم بودن آنها مى داند:«فتکونا من الظالمین»(بقره، 2 . 35 و اعراف، 7 . 19) و سپس بعد از خوردن، برهنه شدن آنها و آشکار شدن عوراتشان معرفى مى فرماید:«فَلَمّا ذآقا الشجرْ بدت لهما سؤاتهما و طفقا یخصفان علیهما من ورق الجنْ»(اعراف، 7 . 22) پس چون آن دو از[ میوه‏] آن درخت‏[ ممنوع‏] چشیدند، برهنگى هایشان بر آنان آشکار شد، و به چسباندن برگ [هاى درختان‏] بهشت برخود آغاز کردند.
طبرى گوید: زمانى که آدم و حوا از میوه آن درخت خوردند، شرمگاه هایشان بر آن دو آشکار گردید چون خداوند آن دو را پوششى که قبل از ارتکاب خطیئه داشتند عارى ساخته بود، و شروع به پوشاندن آنها با برگ جنت کردند.
سید قطب مى نویسد: کشف سوآت و عریانى و بر گرفتن از ورق جنت نتیجه خطیئه آنها یعنى خوردن از شجره منهیه بود.

 

اشتراک در ظاهر و شخصیت
از ظاهر عبارت«لیبدى لهما ماورى عنهما من سؤاتهما»(اعراف، 7 . 20)، چنین بر مى آید که آدم و حوا قبل از خوردن از درخت ممنوعه، برهنه نبودند بلکه پوششى داشتند که در قرآن، نامى از چگونگى این پوشش برده نشده است، اما هر چه بوده است، نشانه‏اى براى شخصیت آدم و حوا و احترام آنها محسوب مى شده که با نا فرمانى از اندامشان فرو ریخته است.

 

اشتراک در انتخاب و اختیار
انتخاب و اختیار از مواردى است که قرآن کریم در داستان خلقت آدم براى زن و مرد یکسان ذکر کرده است.
عبده گوید: نشان دادن درخت و بر حذر داشتن آدم از آن، رمز شر و مخالفت است، چنانکه در جاى دیگر، خداوند سخن پاک را به درخت پاک و سخن ناپاک را به درخت ناپاک تشبیه کرده است. فرمان دادن به آدم که از همه نعمت‏هاى بهشت بخورد، مثالى براى این است که انسان مى تواند خوبیها را بشناسد و از همه نعمت‏هاى پاک این جهان برخوردار گردد.
نهى از درخت ممنوع، کنایه از الهام شناخت بدى است و این که فطرت به زشتى پى برد و از آن بپرهیزد. وسوسه و لغزاندن شیطان، گویاى آن روح ناپاکى است که همراه نفوس بشرى است و انگیزه بدکارى را در آدمى نیرو مى بخشد؛ به بیان دیگر الهام تقوا و خیر در سرشت آدمى قوى‏تر و اصل است و از این رو آدمى مرتکب بدى نمى‏شود، مگر با همکارى و وسوسه شیطان.
خوردن انسان از درخت ممنوعه، نشانه این است که استعداد این را داشته که بر خلاف نظم جهانى، که تجلى سنت و امر پروردگار است عمل کند، این مسأله براى زن و مرد در بیان قرآن یکسان است. از اینجا مسأله اختیار انسان نه تنها در برابر قوانین طبیعى بلکه در برابر امر الهى و اراده الهى هم استنباط مى شود. همچنین از این مطلب نتیجه گرفته که انسان مى تواند در برابر اراده خدا از خودش انتخاب دیگرى بکند. شجره ممنوعه، خود آگاهى عقلى و پى بردن به استعداد عشق در ذات انسان را به انسان اضافه کرده است.
«زنها اختیار دارند همان گونه که مردها اختیار دارند، خداوند زن را با کرامت خلق کرده و آزاد خلق کرده است.»

 

اشتراک در کیفر
هنگام نهى از بهره بردن از درخت، خداوند به آنها مى فرماید که: اگر شیطان شما را فریب داد و از بهشت اخراج کرد دچار مشقت مى شوید:«فتشقى» و پس از عصیان آدم و حوا نیز به آن دو گفت از آن هبوط کنید:«قال اهبطا منها جمیعاً.»(طه، 20 . 123) علامه طباطبائى در این باره مى گوید:
منظور از شقاوت، تعب و رنج است، چون زندگى در غیر بهشت که لا جرم همان زمین خواهد بود، زندگى آمیخته با رنج و تعب است زیرا در آنجا احتیاجات فراوان است و براى رفع آن فعالیت بسیار لازم است، یعنى در آنجا به خوردنى، نوشیدنى، مسکن و امور دیگر نیاز است. دلیل ما بر اینکه مراد از شقاوت، تعب و رنج بوده آیات بعد از آن است که مى فرماید:«فلا یخرجنکما من الجنْ فتشقى. ان لک الا تجوع فیها و لا تعرى. و انک لا تظمؤ فیها و لا تضحى»(طه، 20 . 117 - 119)«زنهار تا شما را از بهشت به در نکند تا تیره بخت گردمى. در حقیقت براى تو در آن جا این‏[ امتیاز] است که نه گرسنه مى شوى و نه برهنه مى مانى.و[ هم‏] اینکه در آن جا نه تشنه مى شوى و نه آفتاب زده.» بنابر این شقاوت نتیجه هبوط است.
عبده که تفسیرى تمثیلى از داستان آدم ارایه مى دهد در رابطه با این مرحله مى گوید:
بیرون رفتن از بهشت کنایه از این است که انسان در اثر خروج از اعتدال فطرى، دچار درد و رنج مى گردد.
بنابر این کیفر گناه آن دو از نظر قرآن هبوط و خروج از بهشت است و نتیجه این هبوط، شقاوت و درد و رنج زندگى زمینى است. به عبارت دیگر کیفر گناه آدم، همان دچار درد و رنج زندگى زمینى شدن است، که یکى از آن رنجها مرگ است. اما مسیحیان مرگ را کیفر اصلى گناه آدم مى دانند. در منابع اسلامى کیفر مرگ در مقابل گناه آدم یا مطرح نشده و یا به صورت ضمنى و به عنوان یکى از لوازم کیفر اصلى بیان شده است. چنانکه ملاحظه مى‏شود، آدم و همسرش در نوع سزاى نافرمانیشان، یعنى هبوط، موقعیتى یکسان دارند همان گونه که قرآن کریم مى فرماید:
که قرآن از اشتراک معنوى زن و مرد و رویکرد آنها به خدا، یکسان سخنى مى گوید و جایگاهشان را در نافرمانى، طاعت و مقامات معنوى یکسان مى داند، زن را همچو مرد صاحب اختیار و آزداى به حساب مى آورد و در نهایت مى فرماید:«آن اکرمکم عند الله اتقیکم»(حجرات، 49 . 13). با کرامت‏ترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست. بنابراین باید بدانیم که با این بیانات قرآنى، دیگر حق نداریم، زن را موجودى پست‏تر از مرد بدانیم مگر به سبب مقامات معنوى ایشان. زن باید داراى آرمانها و اهداف تکاملى باشد و به امور کوچک و حقیر سرگرم نشود.

 
قم - مسجد مقدس جمکران

العجل العجل یا مولای یا صاحب الزمان


 

نوشته شده توسط پسر رو سیاه مسکین و حقیر حضرت آدم در پنجشنبه چهاردهم آذر 1387 ساعت 6:9 موضوع | لينک ثابت


فضيلت و فوائد و آداب تربت مقدسه امام حسين عليه السلام


فضيلت و آثار و بركاتى كه براى تربت حسينى است ، براى هيچ تربتى و قطعه اى از قطعات زمين نيست . خاك كربلا قطعه اى از بهشت است كه خداوند قادر متعال به واسطه قدردانى از يك فداكار در راه دين كه تمام هستى خود را فدا كرده ، در آن خاك، بركت و فضيلت و شفا قرار داده است .

اما در اينكه چرا تنها اين خاك داراى چنين ويژگيها و آثار و بركات است؟ بايد گفت : هر چيزى كه در اين عالم ، شرافت ظاهرى و يا معنوى پيدا مى كند، يا به خاطر انتساب آن به خداوند سبحان و شرافت ذاتى است، و يا به خاطر وقوع امر خارق العاده و مهمى است كه به آن شرافت و بركت داده است .

در تربت كربلاى سيدالشهدا (ع) هر دو امر محقق شده است ، زيرا خاك كربلا بنا بر رواياتى ، هم شرافت ذاتى و خدا دادى ، و هم امر عظيم و واقعه اى مهم در آنجا واقع گرديده كه آن شهادت حسين بن على (ع) و ياران وفادارش مى باشد ، لذا داراى فضيلت و آثارى خاص است .

آمده است كه چون بر قبر امام حسين (ع) آب بستند، پس از چهل روز آب فرو نشست و اثر قبر محو گرديد، يكى از اعراب بنى اسد آمد و از خاك قبضه قبضه برداشت و بوييد تا بر قبر حسين رسيد، و چون او را مى بوسيد گريه مى كرد و مى گفت : پدر و مادرم به فدايت ، چه اندازه خوشبويى كه قبر و تربت تو چنين خوشبو است ، سپس شروع كرد به سرودن :

آرى خاك مزار حسين (ع) سرمه چشم عاشقان و شيفتگانش بوده و ايشان را مجنون وار به سوى خود مى كشاند.

از آنجايى كه هدف اين كتاب بر شمردن آثار و بركات سيدالشهدا (ع) است ، از تفصيل در مطلب پرهيز كرده و علاقه مندان به اين مقوله را به كتابهاى مربوط ارجاع مى دهد .

و اما آثار و بركاتى كه مى توان براى تربت پاك حسينى برشمرد عبارتنداز:

1- تأثير تماس اعضاى بدن با تربت

يكى از آثار و بركات تربت سيدالشهدا (ع) اين است كه متبرك نمودن بدن و صورت با آن تربت شريف تأثير معنوى زيادى بر انسان خواهد گذاشت ، از اين رو از بعضى بزرگان دين و امامان معصوم نقل شده كه بعد از نماز ، بدن و صورت خويش را با مهر كربلا متبرك مى كنند. و نيز دستور داده اند كه قبل از خوردن تربت جهت شفا گرفتن، آن را بوسيده و با اعضاى بدن تماس داده شود.

امام صادق (ع) فرمود: «خداوند متعال تربت جدم حسين (ع) را شفاى هر درد، و ايمنى از هر خوفى قرار داده است؛ پس هرگاه يكى از شما خواست از آن خاك تناول كند، ببوسد و آن را به چشم گذارد و بر ساير اعضاى بدنش تماس دهد...» ( 1 )

2- سجده بر تربت

يكى ديگر از بركات و آثار خاك مزار امام حسين (ع) اين است كه سجده بر آن تربت پاك حجابهاى ظلمانى را كنار زده و در توجه حق تعالى به نمازگزار مؤثر است . امام صادق (ع) در اين باره مى فرمايد: «همانا سجود بر تربت حسين (ع) حجابهاى هفتگانه را پاره مى كند» ( 2 )

لازم به ذكر است كه مراد از «حجاب» در كتاب و سنت ، همان حجابهايى است كه بين بنده و خالق حايل شده و او را از شهود خداوند محجوب مى سازد كه در مرحله اول، حجابهاى ظلمانى و در مرحله دوم ، حجابهاى نورانى بر طرف مى شود اما مراد از حجابهاى هفتگانه ، ظاهراً حجابهاى ظلمانى است . سجده بر تربت حضرت سيدالشهدا(ع) اين خاصيت را دارد كه در صورت معرفت به حق حضرت و ولايت او، حجابها را دريده و راهگشاى وصول به كمالات انسانى باشد.

و اما در خصوص اينكه در ميان شيعه معمول است از خاك مقدس كربلا يعنى تربت كنار قبر سيدالشهدا (ع) خاك برداشته و با آن مهر درست كرده و غالباً در نماز، به آن سجده مى كنند بدين خاطر است كه از خاك زمين بوده و به تمامى خاكها مى توان سجده كرد، و از طرفى خاك كربلا به لحاظ شهادت امام حسين (ع) و ياران باوفايش شرافت پيدا كرده است ، به طورى كه اهل بيت (ع) نيز به ما فرموده اند در هر نمازى كه سجده بر تربت كربلا باشد خداوند آن نماز را به خاطر آن حضرت قبول مى كند. چنانكه حضرت صادق (ع) از خاك كربلا درون كيسه اى ريخته و در سجاده همراه داشت، در هنگام نماز آن كيسه را باز مى كرد و بر آن سجده مى نمود.

3- شفا يافتن

از جمله آثار و بركات قطعى تربت پاك سيدالشهدا (ع) شفا بودن آن براى دردهاو آلام انسان است . رواياتى كه دلالت بر اين امر دارند به سه دسته تقسيم مى شوند:

دسته اول : رواياتى است كه شفا بودن را براى تربتى كه از خود قبر شريف برداشته شود مخصوص كرده است ، چنانكه امام صادق (ع) فرمود: «به درستى كه نزد سر حسين (ع) تربت سرخى است كه شفاى هر دردى غير از مرگ مى باشد» ( 3 )

دسته دوم : رواياتى است كه با تعبيرات مختلف توسعه اى از بيست ذراع تا پنج فرسخ و يا ده ميل را براى آن قائل است . چنانكه امام صادق (ع) فرمود: «حريم مزار حسين (ع) پنج فرسخ از چهار جانب قبر است » ( 4 )

دسته سوم : رواياتى است كه به طور مطلق جنبه شفا بودن تربت را مطرح نموده اند . چنانكه امام صادق (ع) فرمود: «خاك مزار امام حسين (ع) براى هر دردى شفاست». ( 5 )

و نيز امام رضا (ع) فرمود: «خوردن گل، مانند خوردن مردار و خون و گوشت خوك، حرام است مگر گل مزار حسين (ع) ، بدرستى كه در آن شفاى هر درد و امنيت از هر ترسى است» ( 6 )

حكايت: عالم زاهد پرهيزگار حجةالاسلام و المسلمين مرحوم آقاى حاج شيخ محمد حسن عالم نجف آبادى قدس سره نقل فرمودند: «من در زمان مرجعيت مرحوم آية الله آخوندى خراسانى (ره) كه در نجف اشرف مشغول تحصيل بودم مريض شدم و اين بيمارى مدتى طول كشيد و پرستارى مرا بعضى از طلاب در همان حجره مدرسه بر عهده داشتند . پس از چندى بيمارى من به قدرى شديد شد كه اطبا از شفا يافتنم مأيوس شدند و ديگر براى معالجه ام نيامدند، و من در حال تب شديد گاهى بيهوش مى شدم و گاهى به هوش مى آمدم.

يكى از رفقا كه مرا پرستارى مى كرد شنيده بود كه عالم زاهد مرحوم آية الله آقاى حاج على محمد نجف آبادى قدس سره مقدارى از تربت اصلى حضرت سيدالشهدا (ع) را دارد. او به منزل معظم له رفته و از وى خواسته بود كه قدرى از آن تربت را بدهد كه به من بخورانند تا شفا يابم. ايشان فرموده بود : من به قدر يك عدس تربت دارم و آن را گذاشته ام كه بعد از مرگم در كفنم بگذارند . آن آقا ناراحت شده و گفته بود : حالا كه ما از همه جا مأيوس شده و به شما پناه آورده ايم شما هم از دادن تربت خوددارى مى كنيد؟ اين بيمار در حال احتضار است و مى ميرد.

مرحوم آية الله آقاى حاج على محمد، دلش به حال بيمار سوخته و قدرى از آن تربت كه از جان خودش عزيزترش مى داشت به آن شخص داده بود . تربت را با آب مخصوصى كه وارد شده در آب حل كرده و به حلق من ريخته بودند . من كه در حال بيهوشى به سر مى بردم ، ناگهان چشمان خود را باز كرده و ديدم رفقا اطراف بسترم نشسته اند ، خوب دقيق شدم و آنان را شناختم و قصه تربت را كه به حلقم ريخته بودند برايم شرح دادند.

كم كم در خود احساس نيرو و نشاط كردم و حركتى به خود داده نشستم ، ديدم نشاط بيشترى دارم برخاستم و ايستادم ، و چون يقين كردم كه به بركت ترتبت مقدس امام حسين (ع) شفا يافتم حال خوشى پيدا كردم و به رفقا گفتم : از شما خواهش مى كنم كه از حجره بيرون برويد، چون مى خواهم زيارت عاشورا را بخوانم رفقا از حجره بيرون رفتند و من درب حجره را بستم و بدون احساس ضعف با آن حال خوشى كه قابل و صف كردن نيست مشغول خواندن زيارت حضرت سيدالشهدا (ع) شدم » ( 7 )

آرى ، شفاى بيماران به وسيله تربت آن حضرت يكى از بركاتى است كه خداوند متعال در عوض شهادت امام حسين (ع) به وى عطا فرموده است .

 
  •  

4- تأثير كام برداشتن اطفال با تربت

كام برداشتن اطفال با تربت امام حسين (ع) موجب ايمنى كودك مى شود چنانكه امام صادق (ع) فرمود:

«كام فرزندانتان را با تربت حسين (ع) باز كنيد كه آن امان است » ( 8 )

5- تأثير تربت حسين ، همراه جنازه

صاحب كتاب «مدارك الاحكام» مى نويسد: در زمان حضرت صادق (ع) زن زاينه اى بود، بچه هايى كه از زنا بدنيا مى آورد در تنور مى انداخت و مى سوزانيد. وقتى كه مرد، پس از غسل و كفن او را به خاك سپردند ، اما زمين جنازه اش را بيرون انداخت .جاى ديگر او را دفن كردند باز زمين او را نپذيرفت تا سه مرتبه ، آنگاه مادرش به امام صادق (ع) متمسك شد: اى پسر پيغمبر به فريادم برس.

فرمود: كارش چه بود ؟ عرض كردند زنا و سوزاندن بچه هاى حرامزاده . فرمود: هيچ مخلوقى حق ندارد مخلوقى را بسوزاند، سوزاندن به آتش مخصوص خالق است عرض كرد حالا چه كنم؟ فرمود: مقدارى از تربت حسين (ع) با او در قبر بگذاريد . تربت حسين (ع) امان است . همراهش گذاشتند زمين او را پذيرفت.

در توقيع مبارك حضرت حجة بن الحسن (عج) نيز اذن داده شده است . يكى از شيعيان به حضرت (در زمان غيبت صغرى توسط نايب خاص حضرت ) مى نويسد: آيا جايز است ما تربت حسين (ع) را با ميت در قبر بگذاريم ، يا با تربت حسين روى كفن بنويسيم؟

حضرت در پاسخ مرقوم مى فرمايند: هر دو كار پسنديده است . البته بايد رعايت احترام تربت بشود . مهر يا تربت، مقابل يا زير صورت ميت باشد ، بلكه به بركت خاك قبر حسين (ع) قبر ميت محل امنى از هر بلا و آفت و عذابى گردد. ( 9 )

6- تسبيح تربت

از حضرت صاحب الزمان (عج) روايت شده كه فرمود: «هر كس تسبيح تربت امام حسين (ع) را در دست گيرد و ذكر را فراموش كند، ثواب ذكر براى او نوشته مى شود». ( 10 )

و امام صادق فرمود: «يك ذكر يا استغفار كه با تسبيح تربت حسين (ع) گفته شود برابر است با هفتاد ذكر كه با چيز ديگر گفته شود» ( 11 )


74وسائل الشيعه , شيخ حر عاملى , ج 4 ص 1033

2- كافى , مرحوم كلينى , ج 4 ص 588

3- كامل الزيارات , ابن قولويه , ص 272

4- مكارم الاخلاق , طبرسى , ج 1 ص 360

5- كافى , مرحوم كلينى , ج 1 ص 360

6- تهذيب الاحكام , شيخ طوسى , ج 6 ص 74

7- نقل از كتاب سيد الشهدا آيت الله شهيد دستغيب , ص 166

8- وسائل الشيعه , شيخ حر عاملى , ج 4 ص 1033

9- وسائل الشيعه , شيخ حر عاملى , ج 4 ص 1033

10- بحارالانوار , علامه مجلسى , ج 44 ص 280

11- نقل از كتاب درسى كه حسين (ع ) به ما آموخت شهيد هاشمى نژاد, ص 451

 


 

نوشته شده توسط پسر رو سیاه مسکین و حقیر حضرت آدم در چهارشنبه ششم آذر 1387 ساعت 5:6 موضوع | لينک ثابت


تاملی در مسأله دعا ( دعا زبان دل عارفان و سوز و گداز سوخته دلان عاشق است )


پرستش نوعى رابطه خاضعانه و ستايشگرانه و سپاسگزارانه است که انسان با خداى خود برقرار مى‌کند. اين رابطه را انسان تنها با خداى خود مى تواند برقرار کند و تنها در مورد خداوند صادق است، در مورد غير خدا نه صادق است نه جايز. قرآن کريم تاکيد و اصرار زياد دارد بر اينکه دعا و عبادت و پرستش بايد مخصوص خدا باشد، هيچ گناهى مانند شرک به خدا نيست. عبادت براى يک عبادت‌گر واقعى “پيمان” است و صحنه زندگى وفاى پيمان است. از منظر بزرگان دين اين پيمان مشتمل بر دو شرط اصلى است: يکى رهايى و آزادى از حکومت و اطاعت غير خدا، اعم از هواى نفس و مطامع نفسانى و از موجودات و اشياء واشخاص. و ديگرى تسليم محض در مقابل آنچه خدا به آن امر مى‌کند و به آن راضى است و آن را دوست مى‌دارد. عبادت واقعى براى عبادت‌گر عامل بزرگ و اساس تربيت و پرورش روحى او است. عبادت، براى عبادت‌گر درس است. درس وارستگي، آزادمنشي، فداکاري، محبت خدا، محبت خلق خدا، محبت امر خدا، هميشگى و دوستى اهل حق، احسان و خدمت به خلق و ...
دانشمند برجسته دنياى غرب، آقاى دکتر آلکيس کارل اعتقاد دارد دعا، پرواز روح است، مفهوم اين جمله پرمغز آن است که خيال نکنيم دعا کهنه مى‌شود و يا تمدن و تجدد ايجاب مى‌کند که دعا نکنيم. دعا اظهار عبوديت است، امتناع از دعا استکبار بر خداوند قادر متعال است که به تعبير استاد شهيد مطهري(ره)، زشت‌ترين استکبارهاست. (1) دعا کمال انسانيت است،دعا برقرار شدن پيوند بنده با خدا است، پيوند خدا با بنده قطع ناشدنى است، از آن سر هميشه ارتباط است.
با دعا از اين طرف نيز پيوند و ارتباط برقرار مى‌شود و زمينه فيض گيرى فراهم‌تر مى‌گردد و انسان در حال دعا با باطن و ضمير خود متوجه آفريننده و مبدا و نقطه‌اى که از آنجا آماده مى‌شود و از او استمداد مى‌طلبد و سعادت و سلامت و توفيق مى‌خواهد، مغفرت و آمرزش مسئلت مى‌کند و چه زيبا سروده است اقبال لاهوري:

به منزل کوش تو همچو مه نو

در اين نيلى فضا هردم فزون شو
مقام خويش اگر خواهى در اين دير
به حق دل بنده راه مصطفى رو

دعا زبان دل عارفان و سوز و گداز سوخته دلان عاشقى است که آرزوى وصال حق آنان را بى‌تاب نموده و در التهاب جانگداز خويش حيرانشان نموده است و از اين نکته نيز نبايد غفلت شود که تمام عبادات وسيله است. تمام ادعيه وسيله است و به تعبير امام خميني(ره) آن پير سفر کرده، همه وسيله‌ها براى اين است که انسان لبابش ظاهر بشود.
آنکه بالقوه است و لب انسان است به فعليت برسد و انسان بشود انسان بالقوه انسان بالفعل بشود. انسان طبيعى انسان الهى بشود به طورى که همه چيزش الهى بشود. هرچه مى‌بيند، حق ببيند. انبياء هم براى همين آمده‌اند.
معنى دعا:
دعا از منظر صاحب نظران در لغت به معنى صدا زدن و به يارى طلبيدن و در اصطلاح اهل شرع گفتگو کردن با حق تعالى به نحو طلب حاجت و درخواست حل مشکلات از درگاه او و يا به نحو مناجات و ياد صفات جلال و جمال ذات اقدس اوست. به طورى که از آيات قرآن کريم و روايات وارده استفاده مى‌شود دعا از بهترين عبادتها و داراى دو جنبه “اصالت” و “مقدميت” است.(2) بدين معنا که ذاتا مانند نماز و روزه داراى اجر و پاداش نيک و سببا وسيله گشايش گره‌هاى بسته زندگى وحل مشکلات امور به الهام ‌خداوند و يارى او و سبب برآمدن حاجات دنيا و آخرت است.
جايگاه دعا در قرآن:
در آيات زيادى از قرآن کريم به رجحان و مطلوبيت دعا توجه داده شده و توصيه‌هاى اکيد درباره آن وارد گشته اينک به پاره‌اى از آنها در اينجا اشاره مى‌کنيم:
1- پروردگار شما مى‌گويد: مرا بخوانيد و درخواست کنيد تا پاسخ دهم. البته آنانکه از پرستش من تکبر ورزند، پس از زندگى ذليلانه وارد دوزخ خواهند شد. (غافر/ 60)
2- خدا را با خلوص نيت بخوانيد، گرچه اين موضوع ناخوشايند کافران باشد (غافر/14)
3- خداى خود را با گريه و زارى و در خلوت بخوانيد چه آنکه خدا تجاوزکاران را دوست ندارد. (اعراف/55)
4- براى خدا نامهاى نيک (و القاب حاکى از عظمت وجلال) است . پس او رابه وسيله آنها بخوانيد و دعا کنيد.(اعراف/180)
5- هنگامى که بندگانم راجع به من از تو بپرسند، (بگو) البته که من به آنها نزديکم. کسى که مرا بخواند اجابت مى‌کنم. (بقره/ 186)
6- آيا جز او کسى هست که دعاى بيچاره و درمانده را اجابت کند و عذاب را برطرف سازد.(فرقان/ 77)
7- اى پيامبر، نبايد آنان را که هر صبحگاه و شبانگاه خدا را مى‌خوانند، از پيش خود براني. (نمل/62)
8- (ابراهيم گفت:) سپاس خداى را که پس از فرا رسيدن زمان پيرى اسماعيل و اسحاق را به من عطا فرمود به راستى که پروردگار من شنونده دعاست. (انعام/ 53)
9- او (زکريا) در نهان، خداى خود را خواند و چنين گفت: پروردگارا استخوانهايم (در اثر پيري) سست و ناتوان شده و موهاى سرم (مانند برف بر قله کوه) سفيد و درخشان گشته است. و هيچگاه تاکنون از نتايج دعا و خواندنت محروم نبوده‌ام. (مريم/2)
10- و آنگاه که زکريا پروردگار خويش را (چنين) ندا کرد: خدايا، مرا تنها وامگذار که تو براستى بهترين وارثاني، ندايش را پاسخ داده، يحيى را به وى عطا کرديم و به همسرش قابليت زائيدن بخشيديم. زيرا که آنان به کارهاى نيک شتاب مى‌ورزيدند و با اميد و بيم ما را مى‌خواندند... (مريم/4)
دعا و مفهوم آن از نگاه سه معصوم(ع:)
معصوم اول- حضرت رسول اعظم(ص:)
- عاجزترين مردم کسى است که در دعا کردن کوتاهى نمايد و بخيل‌ترين مردم کسى است که از سلام دادن خوددارى کند. (3)
- دعا مغز و روح عبادت‌ها است، هيچ دعايى بى‌اثر نمى‌ماند و لااقل کفاره بعضى از گناهان واقع مى‌شود. بنابراين در دعا سخت بکوشيد، چه آنکه حق تعالى از اعطاء خسته نگردد. بلکه شما از خواستن خسته مى‌شويد. وقتى خدا توفيق بنده خود را براى دعا فراهم نموده علامت آن است که درهاى رحمت را بر روى او گشوده است و کسى که به دعا توفيق يابد، بدبختى ندارد. (4)
معصوم هفتم- حضرت امام محمد باقر(ع:)
دعا برترين عبادتهاست. دعا کنيد و بر آنچه تشويق شديد، رغبت بورزيد. دعوت خدا را اجابت کنيد، تا رستگار شويد و از عذابش نجات دهيد. (5)
معصوم هشتم- حضرت امام جعفر صادق(ع:)
- دعا همان عبادتى است که خدا اعراض کننده را وعده عذاب داده. حتما دعا را ترک ننمائيد، زيرا وسيله‌اى بهتر از آن براى تقرب بسوى حق نيست و از دعا کردن به جهت کوچکى حاجت خود دارى نکنيد، زيرا برآورنده حاجت‌هاى بزرگ و کوچک يک مقام است. بنابراين ابدا از دعا خسته نشويد، زيرا دعا در نزد حق تعالى منزلتى بس بزرگ دارد. (6)
- اجابت‌ها و هدف‌ها در پناهگاه دعاها، مانند باران در ميان ابرها مخفى و پنهان است. دعا کن تا مورد کرمش واقع شوي. على (ع) کثير الدعاء بود، او مى‌فرمود: دعا سپر مومن (در مقابل بلاها) است، و اگر درب خانه‌اى را زياد بکوبى عاقبت برويت باز شود. خداوند دوست دارد بندگانش از او درخواست کنند، و بپاداش و عادى آنان در روز قيامت مانند عملهاى ديگرشان بهشت خواهد داد. (7)
- خداوند از خواسته‌هاى دل آگاه است، ولى دوست‌ دارد نيازها به پيشگاهش عرضه شود. پس هرگاه دعا مى‌کنى تمام حاجت هايت را نام ببر. پيش از طلوع و غروب آفتاب در دعا کردن بکوش، و هيچ امرى نبايد تو را از اين کار مانع بشود. البته هرگز نبايد بگويي: خواسته من مهم است، شايد بر آورده نشود، از خدا بخواه که او هر امرى را بخواهد، انجام مى‌دهد. از خدا بخواه و گمان مبر که از کار گذشته است (يعنى داشتن ايمان به قضا و قدر نبايد انسان را در طلب حاجت‌ها و کوشش در برآوردن آنها باز دارد.) دعا کليد نجات است. بهترين دعا آنست که از سينه‌اى پاک و دلى ترسناک برآيد. مناجات سبب پاکى نيست و وسيله رهايى (از حوادث ناگوار دنيا و آتش جهنم در آخرت) است. پس هرگاه ناراحتى‌ها هجوم آوردند. بخدا پناه ببريد. (8)

بقیه در ادامه مطلب....


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط پسر رو سیاه مسکین و حقیر حضرت آدم در سه شنبه پنجم آذر 1387 ساعت 6:19 موضوع | لينک ثابت


شق القمر معجزه پیامبر اکرم حضرت محمد صلوات الله و علیه


بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

اقْترَبَتِ الساعَةُ وَ انشقَّ الْقَمَرُ(1)

وَ إِن يَرَوْا ءَايَةً يُعْرِضوا وَ يَقُولُوا سِحْرٌ مُّستَمِرُّ(2)

وَ كذَّبُوا وَ اتَّبَعُوا أَهْوَاءَهُمْ وَ كلُّ أَمْرٍ مُّستَقِرُّ(3)

بنام خداوند بخشنده بخشايشگر

1-قيامت نزديك شد و ماه از هم شكافت.

2 - و هر گاه نشانه و معجزهاى را ببينند اعراض كرده مى گويند: اين سحرى است مستمر!

3 - آنها (آيات خدا را) تكذيب كردند و از هواى نفسشان پيروى نمودند و هر امرى قرارگاهى دارد.

تصویر زیر توسط فضاپیمای آپولو ۱۰ از فاصله ۱۴ کیلومتری ماه ثبت شده است…  

http://i33.tinypic.com/vymscn.jpg

آيات اوليه سوره قمر حاكى از اين است كه ماه در گذشته شكاف عظيمى برداشته و دو نيم شده است و عكس هايى كه توسط فضانوردان موسسه ناسا از سطح كره ماه گرفته شده است شكاف هايى را بر روى اين كره نشان مى دهد كه وقوع اين معجزه عظيم را اثبات مى كند.
مطلب فوق بخشى از سخنان حجت الاسلام والمسلمين بى آزار شيرازى در نشست شق القمر معجزه پيامبر اعظم (ص) با استناد به تحقيقات ناسا است كه به همت معاونت فرهنگى دانشگاه آزاد اسلامى (مركز پژوهش ها و فعاليت هاى قرآن و عترت)، ۱۲ مهرماه در نمايشگاه بين المللى قرآن كريم برگزار شد.
به گزارش ايكنا، دكتر عبدالكريم بى آزار شيرازى با قرائت آيه «اقتربت الساعه و انشق القمر»گفت: همان طور كه مى دانيد در قرآن سوره اى به نام قمر آمده است. ابتداى اين سوره در مورد معجزه بزرگى است كه توسط پيامبر (ص) براى مردم مكه ارايه شده است و آن مساله اين است كه مردم مكه مانند ساير امم پيشين وقتى با معجزات طبيعى مواجه مى شدند آن را حمل بر سحر و جادو مى كردند تا اين كه مطرح كردند كه چگونه متوجه شديم كه او پيامبر (ص) است زيرا هر كارى كه او انجام مى دهد مى گويند سحر است.
وى گفت: در اين رابطه سران قريش گفتند كه سحر و جادو در آسمان كارگر نيست بياييد يك معجزه آسمانى از پيامبر (ص) بخواهيم، نزد حضرت رسول (ص) رسيدند و گفتند: اگر تو واقعا پيامبر خدا هستى و كارهايت جادو نيست، ماه را دو نيم كن. حضرت (ص) فرمودند: اگر من از خدا بخواهم و خداوند اين كار را انجام دهد آيا واقعا مسلمان مى شويد پاسخ دادند: بله.
وى افزود: ماه در حالت بدر بود كه آن هنگام پيامبر (ص) با سران قريش در طبيعت رفتند و پيامبر آن جا از خداوند متعال درخواست كردند كه ماه شكافته شود و اين معجزه را مردم مشاهده كنند.
با اين دعا ماه شكافته شد به طورى كه از ميان دو نيمه ماه كوه احر را مشاهده مى كردند زمانى كه اين منظره را مشاهده كردند ابوجهل كه عناد نسبت به پيامبر (ص) مى ورزيد گفت: ما مطمئن نيستيم كه اين سحر نباشد، ما صبر مى كنيم تا مردمانى كه از صحرا باز مى گردند بيايند و از آن ها بپرسيم كه آيا اين صحنه را ديده اند يا نه و اگر گفتند كه ديديم پس جادو نيست پس از مدتى افرادى از صحرا بازگشتند و مورد سوال قرار گرفتند و در پاسخ گفتند آرى ما ديديم كه ماه دو نيم شده است در عين حال برخى دست از عناد برنداشتند.
وى در ادامه سخنانش گفت: در اين زمينه آيات اوليه سوره قمر نازل شده است آن چه كه اين آيات بيان مى كند اين است كه ماه در گذشته شكاف عظيمى برداشته است و دو نيم شده است و صريحا مى فرمايد: و انشق القمر دوم اينكه شكاف آن قدر بزرگ است كه به عنوان آيت خدا يا معجزه الهى ياد شده است و ان يروا آيه اگر ببيند اين آيت و معجزه الهى راه سوم برخى شكافته شدن ماه را مشاهده كردند اما اين را باز به حساب سحر و جادو گذاشتند و ويقولوا سحر مستمر برخى اين معجزه را تكذيب كردند و و كذبوا بآياتنا و بسيارى فعل گذشته انشق را به فعل مضارع كه در آينده است تفسير كردند و اين دو نيم شدن به عنوان يكى از آثار ظهور صورت مى گيرد.
دكتر بى آزار شيرازى گفت: اما اين معجزه مانند معجزه قرآن يك معجزه باقيه شده است زيرا بزرگ ترين امتياز دين اسلام اين است كه معجزه دارد، شما اگر از يك يهودى يا يك مسيحى بپرسيد كه آيا شما معجزه اى در دست داريد كه نشان دهد دينتان بر حق است مى گويند ما عصاى موسى (ع) را نداريم كه به شما نشان دهيم چگونه اژدها
مى شود. مسيحيان نيز مى گويند ما حضرت عيسى (ع) را نداريم كه براى شما مرده را زنده و يا مريض را شفا دهد تا اين كه شما متوجه شويد.
وى افزود: اما اگر از يك مسلمان بپرسند شما دليلى بر حقانيت دينتان داريد پاسخ مى دهند ما يك معجزه اى داريم كه معجزه باقيه است و مطالب بسيار مختلفى را در زمينه هاى متفاوت بيان كرده است كه امروزه دانشمندان مى توانند آن را مشاهده كنند يكى ديگر از معجزات پيامبر (ص) و آثارش را فضانوردانى كه با آپولو به كره ماه رفتند مشاهده كردند و سال ها در رابطه با آن مطالعه و تحقيق كرده اند كه بحث امشب ما در اين باره است.
وى گفت: در اين زمينه شخصيتى به نام دكتر ديويد پيت كوك كه هم اكنون رييس كرسى حزب اسلامى بريتانيا است مى گويد: من به وسيله آيه اقتربت الساعه و انشق القمر مسلمان شدم.
وى مى گويد: من علاقه مند به مطالعه اديان تطبيقى بودم درباره همه اديان مطالعه كردم به دين اسلام رسيدم، دوستى مسلمان داشتم به او گفتم من مى خواهم در رابطه با اسلام تحقيق كنم، قرآنى با ترجمه انگليسى به من داد و من خوشحال شدم. شب هنگام همين كه قرآن را ورق مى زدم نظرم جلب سوره قمر شد آن را باز كردم ببينم قرآن درباره ماه، چه گفته است ديدم قرآن بيان كرده اقتربت الساعه و انشق القمر آن قدر به فكر فرو رفتم و از خود پرسيدم، بر فرض ماه شكافته شد چگونه دو مرتبه به حالت اولش بازگشت هرچه به فكرم مراجعه كردم برايم قابل هضم نبود به طورى كه از قرآن منزجر شدم و آن را كنار گذاشتم و اين آيه مرا از مطالعه قرآن منصرف كرد.
وى ادامه مى دهد: از آن جايى كه كارم خالصانه بود. چند شب بعد در تلويزيون برنامه اى را ديدم كه سه فضانورد را نشان مى داد كه مطالعات خود را در روى كره ارايه مى كنند. مجرى برنامه اين سوال را از فضانوردان مى پرسيد كه شما بودجه بسيار سنگينى را به كره ماه برديد در صورتى كه در كره زمين اين همه مردم نيازمند هستند آيا بهتر نبود اين پول ها را خرج مردم كره زمين مى كرديد. فضانوردان در پاسخ گفتند: پول هايى كه ما خرج اين سفرها كرديم به بى راهه نرفته است بلكه ما به يك حقايقى دست يافتيم كه اگر چندين برابر اين پول را خرج مى كرديم باز هم ارزشمند بود. مجرى مى گويد اين حقيقت چه بود كه اين همه ارزش داشت؟ آن ها گفتند: ما از قبل با رصد كردن ماه شكاف هايى را بر روى اين كره مشاهده كرده بوديم اما به هيچ وجه نمى توانستيم در رابطه با آن ها اظهارنظر كنيم تا اين كه به كره ماه رفتيم و توسط آپولوى ۱۰ ،عكس بردارى كرديم و ما از فاصله ۱۴ كيلومترى تصاويرى را مشاهده كرديم كه اين ها به خوبى نشان مى داد كه اين ماه در گذشته يك شكاف عظيمى برداشته است و زمانى كه با آپولوى ۱۱ بر سطح كره ماه فرود آمديم از نزديك اين شكاف ها را مشاهده كرديم. آن ها ادامه دادند و گفتند ما اگر مى خواستيم اين مسايل را براى مردم بيان كنيم كسى حرف ما را نمى پذيرفت تا اين كه اين سفرهاى مكرر باعث شد كه ما چنين كشف مهمى را انجام دهيم.
فضانوردان گفتند: موسسه ناسا سال ها در اين رابطه مطالعه و تحقيق انجام داده است و مقالات فراوانى در اين رابطه ارايه داده اند. در اين رابطه شكاف هاى فراوانى را مى توان توسط عكس ها بر روى كره ماه ديد. اين شكاف ها بر سه نوع است: اول شكاف هاى مارپيچى است دوم شكاف هاى دايره اى است كه گاهى قطرش به هزار كيلومتر مى رسد و آخر شكاف هاى مستقيمى است كه به طور كمربندى دور ماه را گرفته است. دانشمندان احتمال مى دهند كه شكاف هاى دايره اى در اثر سقوط سنگ هاى آسمانى است اما شكاف هاى كمربندى كه دور ماه را گرفته است نمى تواند با سقوط سنگ آسمانى پديد آمده باشد. آن ها ادامه دادند: طبق تصاويرى كه توسط فضانوردان ارايه شده است كاملا مشخص شد كه اين دو نيم كره چگونه پس از جدا شدن از هم به يكديگر جوش خورده و متصل شده اند.
وى ادامه داد: دكتر ديويد پيت كوك افزود كه مساله شكاف و جوش خوردن در كره زمين هم اتفاق مى افتد، در زير اقيانوس ها شكاف هاى عظيمى ايجاد مى شود و سپس با مواد مذاب به هم جوش مى خورد كه گاهى سبب به وجود آمدن كوه هاى عظيمى در زير اقيانوس ها مى شود. اين موضوع را يك دانشمند آلمانى كشف كرده است كه اين قاره هاى كره زمين ابتدا يكى بودند يعنى تمام اين خشكى ها روزى يكى بوده و لذا اگر اين قطعات قاره ها را هم نزديك كنيم همه به هم متصل
مى شوند و يك قاره را تشكيل مى دهند و اين در اثر شكافى است كه در زير اقيانوس به وجود آمده است و روز به روز به امتداد قاره ها افزوده مى شود و فاصله آن بيشتر مى شود به طورى كه سالى چند صدم سانتى متر اين فاصله ها افزايش مى يابد و اين همان معجزه قرآن كريم است كه فرموده: و الارض مددناها يعنى ما خشكى را كشش و گسترش داديم هم مى تواند يكى از نكات جالبى باشد كه در قرآن كريم آمده است و علم روز و دانشمندان آن را كشف كرده اند.
بى آزار شيرازى در ادامه سوالى طرح كرد و گفت: يك بحثى كه اين جا مطرح است آن است كه اگر شق القمر در زمان پيامبر (ص) صورت گرفته است چگونه مكان هاى ديگر آن را نديده اند و فقط در عربستان مشاهده كرده اند.
وى در پاسخ به سوالش گفت: در اين باره آثارى است كه نشان گر اين موضوع است كه اين معجزه را تنها در عربستان نديده اند بلكه در كشورهاى ديگر هم ديده شده است در يكى از نسخ خطى هندى كه در موزه بريتانيا در شهر لندن قرار دارد درباره مشاهده شق القمر در ۱۴ قرن پيش سخن گفته شده است و يكى از دانشمندان اسلامى به نام دكتر محمد حميدا در كتابش كه درباره زندگى پيامبر اكرم (ص) است آن را نقل كرده است.
حجت الاسلام بى آزار شيرازى ادامه داد: او مى گويد: يكى از پادشاهان منطقه جنوب غربى هند اين انشقاق را در زمان خود مشاهده كرده و مردم اين مشاهده را نقل كردند و بعد كه عده اى از تجار مسلمان به هندوستان سفر مى كنند زمانى كه به اين شهر مى رسند خبر شق القمر را مى شنوند و مى گويند ما در هندوستان اين واقعه را مشاهده كرديم اين تجار صحت حرف آن ها را تاييد مى كنند و مى گويند اين معجزه پيامبراسلام (ص) است و پادشاه هند فرزند خود را به عربستان مى فرستد تا تحقيق كند و زمانى كه متوجه مى شود اين معجزه پيامبر (ص) بود مسلمان مى شود.
ديويد پى كوك مى گويد: با ديدن اين برنامه انقلابى در من به وجود آمد و چه عجيب معجزه كه خداوند به دست پيامبر خود ۱۴ قرن قبل ارايه كرده و امروزه اين فضانوردان به راحتى آن را مشاهده كردند و در اختيار ما قرار داده اند.
بى آزار شيرازى در توضيح اين مساله كه دانشجويان علوم قرآن و حديث چگونه مى توانند در زمينه تفسير علمى داخل شوند گفت: در گذشته بعضى ها آيات قرآنى را با اقوال دانشمندان مقايسه و بررسى مى كردند بعد اين اشكال به آن ها وارد شد كه اين فرضيه ها و نظريه ها تغيير مى كند و قرآن يك امر ثابت است و اگر بخواهيم قرآن را با نظريات دانشمندان تطبيق دهيم بعد كه اين نظريه تغيير يافت قرآن را از آن وجاهت مى اندازد.
وى افزود: ولى من معتقدم كه آن چه را كه قرآن بيان كرده است اصل قرار مى دهيم و آن چه را كه علم روز بيان كرده است اگر مطابق باشد مى آوريم و اين چنين نبود كه قرآن را به خورد نظريه دانشمندان دهيم بلكه عكس اين قضيه بود. امروزه كاملا وضعيت متفاوت شده است اصلا موضوعاتى را با راس العين مشاهده مى كنيم مانند معجزه شق القمر كه به راس العين توسط دانشمندان غربى ديده و توضيح و تبين شده است و اين فرضيه و نظريه فلان دانشمندان نيست و تغيير در آن صورت نمى گيرد. مثلا كروى بودن زمين زمانى فرضيه بود به طورى كه تا زمان مرحوم صاحب حدايق مى گفتند زمين مسطح است اما امروزه كروى بودن زمين را مشاهده و عكس بردارى كردند.
وى در ادامه سخنانش گفت: همچنين بسيارى از حقايق علمى قرآن را امروزه مشاهده كرده اند منتهى موضوعات قرآن كه علمى است به گفته خود قرآن قل ا نزله الذى يعلم خداوند اين قرآن را با علم خودش نازل كرده است نه با علم بشرى يعنى علمى وسيع كه ارتباط با خدا، آخرت، طبيعت و ماورا لطبيعه دارد برخلاف علم بشرى كه بسيار محدود است بنابراين قرآن خود وعده كرده است« سنريهم آياتنا فى الآفاق و فى انفسهم حتى يبين لهم انه الحق» مابه زودى آيات خود را در كيهان و آفرينش خود انسان را به انسان ها نشان خواهيم داد تا معلوم شود خداوند حق است.
بى آزار شيرازى در پايان سخنانش گفت: قرآن حق است چرا كه خود مى فرمايد: «و يرى الذين اوتوا العلم الذى انزل اليك من ربك هو الحق» آن كسانى كه اهل علم هستند متوجه مى شوند كه آن چه كه بر تو نازل شده است حق است امروزه بسيارى از دانشمندان بزرگ در امريكا و اروپا با مشاهده اين آيات درباره كيهان و آفرينش بشر و اين آيات بسيار با عظمت مسلمان مى شوند. ولى متاسفانه ما آيات قرآنى را بسيار سطحى نگاه مى كنيم و تنها قرائت مى كنيم و« كاين من آيه فى السماوات و الارض يمرون عليها و هم عنها معرضون» چه بسيار آياتى كه در آسمان ها و زمين است و اين ها از آن عبور كرده و روى مى گردانند.


 

نوشته شده توسط پسر رو سیاه مسکین و حقیر حضرت آدم در یکشنبه سوم آذر 1387 ساعت 22:54 موضوع | لينک ثابت


نماز قضا و بلاهای سبک شمردن نماز

بلاهاي سبك شمردن نماز

پيامبر اكرم (ص) فرمودند : هر كس زن يا مرد در نماز سستي كند خداوند هجده كيفر به او دهد : شش تا در دنيا ، سه تا هنگام مرگ ، سه تا در قبر ، سه تا در قيامت ، سه تا وقت عبور از صراط .

اما در دنيا : بركت از رزق و زندگيش بر دارد ، نور از صورتش بر ميگردد ، بهره اي از اسلام به وي ندهد ، دعاي صالحان ار در حقش مستجاب نفرمايد .

اما به هنگام مرگ : به ذلت جان دهد ، چنان سنگيني در خود احساس كند كه گويا كوهي بر او افتاده و چندان ضعف بر او غلبه كند كه گويي شلاق بر او مي زنند ، ديگر آنكه تشنه شود بطوريكه اگر همه آب دنيا را بياشامد سير نشود ، سوم آنكه گرسنه گردد چنان كه اگر همه غذاي دنيا را بخورد سير نشود .

اما در قبر : غصه شديد و تاريكي ، تنگي قبر و عذاب تا قيامت ، محروميت از بشارت ملائكه رحمت .
اما در محشر : به صورت حيوان محشور شود ، نامه عملش را به دست چپش دهند ، و حسابش طولاني شود .
اما بر سر پل صراط : خدا به او نظر رحمت نفرمايد و از گناه پاكش نكند ، عوضي از او نپذيرد ، و هزار سال براي حساب نگاهش دارد ، سپس او را وارد جهنم كند ، چنان كه خداوند فرمايد : (از جهنميان پرسند :) چه چيز شمار را به دوزخ كشيد ؟ گويند : ما از نماز گزاران نبوديم


امام صادق(ع) فرمود: «نَوْمَة ُالغَداةِ مَشُومَةٌ، تَطْرُدُ الرِّزْقَ وَ تُصَفِّرُ اللَّوْنَ وَ تَقْبحُهُ وُ تُغَيِّرُهُ، وَ هُوَ نَومُ كُلِّ مَشُومٍ، اِنَّ اللهَ تَباركَ وَ تَعالي يَقَسِّمُ الاَرْزاقَ ما بَيْنَ طُلُوعِ الْفَجْرِ اِلي طُلُوعِ الشَّمْسِ فَاِيّاكُمْ وَ تِلْكَ النَومَة َ».
 
  خواب صبح و بين الطّلوعين ضررهاي ذيل را دارد:
خواب نَحْس و نامباركي است؛ رزق را دور مي‌كند؛ رنگ را زرد و زشت كرده و چهره را تغيير مي‌دهد و آن خواب هر بدخويي است.
به راستي كه خداوند سبحان رزقهاي بندگان را بين طلوع فجر [ اوّل وقت نماز صبح] تا طلوع خورشيد تقسيم مي‌كند؛ پس از چنين خوابي جدّاً بپرهيزيد.

احكام نماز قضا

 

مسأله 1491: كسى كه نماز واجب خود را در وقت آن نخوانده، بايد قضاى آن را بجا آورد، اگرچه در تمام وقت نماز خواب مانده يا به جهت مستى و يا بى هوشى عمدى، نماز نخوانده باشد، ولى نمازهاى يوميّه اى كه زن در حال حيض يا نفاس نخوانده، قضا ندارد.

مسأله 1492: اگر بعد از وقت نماز بفهمد، نمازى كه خوانده باطل بوده، بايد قضاى آن را بخواند.

مسأله 1493: كسى كه نماز قضا دارد، بايد در خواندن آن كوتاهى نكند، ولى واجب نيست فوراً آن را بجا آورد.

مسأله 1494: كسى كه نماز قضا دارد مى تواند نماز مستحب بخواند.

مسأله 1495: اگر انسان احتمال دهد كه نماز قضايى داشته باشد، يا نمازهايى را كه خوانده صحيح نبوده، مستحب است احتياطاً قضاى آن را بجا آورد.

مسأله 1496: قضاى نمازهاى يوميّه كه در اداى آنها ترتيب شرط است، مانند ظهر و عصر از يك روز و مغرب و عشا از يك شب، بايد به ترتيب خوانده شود و در غير آن نيز بنابر احتياط مستحب ترتيب را مراعات نمايد.

مسأله 1497: اگر بخواهد قضاى چند نماز غيريوميّه، مانند نماز آيات را بخواند، يا مثلا بخواهد قضاى نماز يوميّه و نماز غيريوميّه را بخواند، لازم نيست آنها را به ترتيب بجا آورد.

مسأله 1498: اگر ترتيب نمازهايى را كه نخوانده فراموش كند، بنابر احتياط مستحب طورى آن را بخواند كه يقين كند به ترتيب قضا شده بجا آورده است، مثلا اگر قضاى يك نماز ظهر و يك نماز مغرب، بر او واجب است و نمى داند كدام اوّل قضا شده، بنابر احتياط مستحب اوّل يك نماز مغرب و بعد از آن يك نماز ظهر و دوباره نماز مغرب را بخواند، يا اوّل يك نماز ظهر و بعد از آن يك نماز مغرب و دوباره نماز ظهر را بخواند، تا يقين كند، هركدام كه اوّل قضا شده اوّل خوانده است.

مسأله 1499: اگر نماز ظهر يك روز و نماز عصر روز ديگر، يا دو نماز ظهر و يا دو نماز عصر قضا شده باشد و نداند كدام اوّل قضا شده است، چنانچه دو نماز چهار ركعتى بخواند به نيّت اينكه اوّلى، قضاى نماز روز اوّل و دومى قضاى نماز روز دوم باشد كافى است.

مسأله 1500: اگر يك نماز ظهر و يك نماز عشا، يا يك نماز عصر و يك نماز عشا قضا شود و نداند كدام اوّل قضا شده است، بنابر احتياط مستحب طورى آنها را بخواند كه يقين كند به ترتيب بجا آورده است، مثلا اگر يك نماز ظهر و يك نماز عشا از او قضا شده و اوّل را نمى داند، اوّل يك نماز ظهر بعد يك نماز عشا دوباره يك نماز ظهر بخواند، يا اوّل يك نماز عشا، بعد يك نماز ظهر و دوباره يك نماز عشا بخواند.

مسأله 1501: كسى كه مى داند يك نماز چهار ركعتى نخوانده، ولى نمى داند نماز ظهر است يا عصر، اگر يك نماز چهار ركعتى به نيّت قضاى نمازى كه نخوانده، بجا آورد كافى است.

مسأله 1502: كسى كه پنج نماز پشت سرهم، از او قضا شده و نمى داند اوّلى آنها كدام است، بنابر احتياط مستحب ترتيب را مراعات نمايد، يعنى نُه نماز به ترتيب بخواند، مثلا از نماز صبح شروع كند و بعد از آنكه ظهر، عصر، مغرب و عشا را خواند، دو مرتبه نماز صبح، ظهر، عصر و مغرب را بخواند و اگر شش نماز پشت سر هم از او قضا شده و اوّلى آنها را نمى داند، ده نماز به ترتيب قضا كند و همين طور براى هريك نماز كه به نمازهاى قضاى او، اضافه مى شود در صورتى كه پشت سر هم قضا شده باشد، يك نماز بر مقدارى كه گفته شد اضافه نمايد، مثلا اگر هفت نماز او قضا شده و اوّلى آنها را نمى داند، يازده نماز، به ترتيب بجا آورد.

مسأله 1503: كسى كه مى داند نمازهاى پنجگانه او، هر كدام از يك روز قضا شده و ترتيب آنها را نمى داند، بنابر احتياط مستحب ترتيب را مراعات نمايد، يعنى پنج شبانه روز نماز بخواند. و اگر شش نماز از شش روز، از او قضا شده، شش شبانه روز نماز بخواند و همچنين براى هر نماز كه به نمازهاى قضاى او اضافه شود يك شبانه روز بيشتر بخواند، تا يقين كند به ترتيبى كه قضا شده بجا آورده است، مثلا اگر هفت نماز از هفت روز نخوانده باشد، هفت شبانه روز قضا نمايد.

مسأله 1504: كسى كه مثلا چند نماز صبح يا چند نماز ظهر، از او قضا شده و شماره آنها را نمى داند، مثلا نمى داند كه سه، يا چهار و يا پنج نماز بوده، چنانچه مقدار كمتر را بخواند كافى است، ولى اگر شماره آنها را مى دانسته و فراموش كرده، بنابر احتياط مستحب به قدرى نماز بخواند تا يقين كند تمام آنها را خوانده است، مثلا اگر فراموش كرده چند نماز صبح از او قضا شده است و يقين دارد بيشتر از ده تا نبوده، بنابر احتياط ده نماز صبح بخواند.

مسأله 1505: كسى كه يك نماز قضا يا بيشتر از روزهاى پيش دارد، لازم نيست اوّل آن را بخواند و بعد مشغول نماز آن روز شود. و همچنين اگر يك نماز يا بيشتر، از همان روز از او قضا شده باشد، امّا بنابر احتياط مستحب نماز قضاى آن روز را، پيش از نماز ادا بخواند.

مسأله 1506: اگر در بين نماز، يادش بيايد يك نماز يا بيشتر، از همان روز از او قضا شده، چنانچه وقت وسعت دارد و ممكن است نيّت را به نماز قضا برگرداند، بنابر احتياط مستحب، نيّت نماز قضا كند، مثلا اگر در نماز ظهر پيش از تمام شدن ركعت دوم يادش بيايد نماز صبح آن روز قضا شده، در صورتى كه وقت نماز ظهر تنگ نباشد، مى تواند نيّت را به صبح برگرداند و آن را دو ركعتى تمام كند، سپس نماز ظهر را بخواند، ولى اگر وقت تنگ است يا نمى تواند نيّت را به نماز قضا برگرداند، مثلا در ركوع ركعت سوم نماز ظهر، يادش بيايد نماز صبح را نخوانده، كه اگر بخواهد نيّت نماز صبح كند، يك ركوع كه ركن است زياد مى شود، نبايد نيّت را به قضاى صبح برگرداند.

مسأله 1507: اگر از روزهاى گذشته، نمازهاى قضا دارد و يك نماز يا بيشتر نيز از همان روز قضا شده، چنانچه براى قضاى تمام آنها وقت ندارد، يا نمى خواهد همه را در آن روز بخواند، بنابر احتياط مستحب، نماز قضاى آن روز را پيش از نماز ادا بخواند، ولى اگر مى خواهد ترتيب مستحب را مراعات نمايد بعد از خواندن قضاى نمازهاى سابق، بار ديگر نماز قضايى را كه در آن روز پيش از نماز ادا خوانده، بجا آورد.

مسأله 1508: تا وقتى انسان زنده است، اگرچه از خواندن نمازهاى قضاى خود عاجز باشد، ديگرى نمى تواند نمازهاى او را قضا نمايد.

مسأله 1509: نماز قضا را با جماعت مى شود خواند، چه نماز امام جماعت ادا باشد يا قضا. و لازم نيست هردو يك نماز را بخوانند، مثلا اگر نماز قضاى صبح را با نماز ظهر يا عصر امام بخواند، اشكال ندارد.

مسأله 1510: مستحب است بچّه مميّز را، يعنى بچّه اى كه خوب و بد را مى فهمد، به نماز خواندن و عبادتهاى ديگر عادت دهند، بلكه مستحب است او را به قضاى نمازها نيز تمرين دهند و جايز است، كودكان نماز جماعت برپا كنند و كودكى پيش نماز آنان شود.

نماز قضاى پدر و مادر

مسأله 1511: اگر پدر، نماز و روزه خود را بجا نياورده باشد، چنانچه از روى نافرمانى، ترك نكرده و مى توانسته قضا كند، بر پسر بزرگتر واجب است آن را بعد از مرگش بجا آورد، يا براى آن اجير بگيرد. و اگر بدون عذر ترك كرده باشد، بنابر احتياط مستحب بر پسر بزرگتر است آن را قضا كند. و همچنين روزه اى كه در سفر نگرفته است، اگرچه نمى توانسته قضا كند، بنابر احتياط واجب پسر بزرگتر قضا نمايد، يا براى آن اجير بگيرد و بنابر احتياط مستحب نماز و روزه هاى مادر نيز اين حكم را دارد.

مسأله 1512: اگر پسر بزرگتر، شك دارد پدر و مادرش، نماز و روزه قضا داشته اند يا نه، چيزى بر او واجب نيست.

مسأله 1513: اگر پسر بزرگتر بداند پدر و مادرش، نماز قضا داشته اند و شك كند به جا آورده اند يا نه، بنابر احتياط مستحب قضا نمايد.

مسأله 1514: اگر معلوم نباشد پسر بزرگتر كدام است، بنابر احتياط نماز و روزه پدر و مادر را بين خودشان قسمت كنند، يا براى انجام آن، قرعه بزنند.

مسأله 1515: اگر ميّت وصيت كرده باشد براى نماز و روزه او اجير بگيرند، بعد از آنكه اجير، نماز و روزه او را به طور صحيح بجا آورد، بر پسر بزرگتر چيزى واجب نيست.

مسأله 1516: اگر پسر بزرگتر، بخواهد نماز پدر و مادر را بخواند، بايد به تكليف خود عمل كند، مثلا قضاى نماز صبح، مغرب و عشاى مادر را بايد بلند بخواند.

مسأله 1517: كسى كه خودش نماز و روزه قضا دارد، اگر نماز و روزه پدر و مادر نيز، بر او واجب شود، هركدام را اوّل بجا آورد صحيح است.

مسأله 1518: اگر پسر بزرگتر، هنگام مرگ پدر يا مادر، نابالغ و يا ديوانه باشد، وقتى بالغ شد يا عاقل گرديد، بايد نماز و روزه پدر و مادر را قضا نمايد و چنانچه پيش از بالغ شدن بميرد، بر پسر دوم چيزى واجب نيست.

مسأله 1519: اگر پسر بزرگتر بالغ و عاقل باشد لكن پيش از آنكه نماز و روزه پدر يا مادر را قضا كند بميرد، بر پسر دوم چيزى واجب نيست

(رساله شیرازی)


 

نوشته شده توسط پسر رو سیاه مسکین و حقیر حضرت آدم در جمعه یکم آذر 1387 ساعت 6:35 موضوع | لينک ثابت


مطالب گذشته وبلاگ


نمازهای نافله

بهشت شداد و ماجرای هاروت و ماروت

داستانهای مذهبی

طریقه خواندن نماز شب -آثار خواندن نماز شب و داستانها و حکایتهای شب زنده داران

حضرت مهدی موعود (ع) امام زمان و حجت خلق - زندگی و صورت و سیرت و ولادت

اموري كه از انسان بعد از مرگ مي پرسند و فشار قبر- حضور شيطان موقع نماز و شيطان در نطفه...

آیه ها و حکمتها و سخنان زیبا - گفتگو با خدا و کلام پروردگار - صلواتی از اسرار

خطبه معروف حضرت فاطمه (س) بعد از رحلت پيامبر در مسجد

اسم اعظم و دعاهایی که اسم اعظم دارد - حکایتها و اسرار اسم اعظم خداوند

نرم افزار QuranReciter 4.0 تلاوت قرآن با ترجمه به ۲۴ زبان مختلف

زندگینامه پیامبران - قضا و قدر - نکته های عجیب - ذکر یونسیه از مرحوم کشمیری -

حروف ابجد و شیعه و سنی دیگر نمی شود به جنگ اعداد و ریاضی و منطق رفت و اینها را توجیه نمود

وصيتنامه حضرت على(ع) و تصاویر از خانه امیرالمؤمنین (ع) در شهر کوفه و شکاف کعبه

احتضار و وسوسه های شیطان

کدهای مذهبی جاوا جهت وبلاگ;کددعای سحر;اهنگ مادر از سامی یوسف;کد زیارت عاشورا

قرآن، اسرار خلقت و تفسیر عجایب خلقت هستی و نظريه اعجاز عددى و رياضى قرآن

تسبیح کهکشانها و الکترونها و نسبت عمر دنيا به عمر زمين و سياه چاله ها و ستاره هاي نوتروني و بيگ بنگ – بيگ كرانچ و انبساط دنيا:

وضعيت انرژيكي انسان قبل و بعد از عمل وضو

يك سند تاريخى انگليسى به صراحت گوياى آن است كه در سال 61 هجرى آسمان بريتانيا خون گريست!

شام غریبان علی(ع) و کلیپ ها و تصاویر مذهبی برای کامپیوتر و موبایل

فرزاد جمشیدی مجری توانمند و دوست داشتنی شبکه یک برنامه ویژه سحر

علوم خَفیّه یا علوم غریبه;(علم كيميا );علم ليميا (طلسمات);علم هيميا (تسخیرات );علم سيما; علم ريميا

دانلود فيلم فتنه 2 - که دفاعي است از مسلمين در مقابل فيلم کذايي فتنه

مجموعه اظهارات مدعيان دروغين و نشانه هاي اخر الزمان: پیشگویهای نوستر اداموس و دانلود کتاب گزیده اشعار شاه نعمت الله ولی

(تصحیح قرائت حمد و سوره)(سخنرانی از حاج آقای دانشمند)( شعرخوانی از مرحوم آقاسی)( قرآن مجید به همراه ترجمه فارسی برای موبایل شما (جاوا)) (فیلم نماز صبح و ظهر آیت الله بهجت - ویژه موبایل) ( تلاوت قرآن الکریم) ( ترجمه و تفسير قرآن ( 6 تفسیر )

تاریخچه کعبه از حضرت آدم تا سال 2012!

ترتیل قران و ترجمه فارسی قران بصورت متن و صوتی و دانلود تلاوت های مصری

دانلود اذان

دانلود دعا و نیایش

ادعیه و زیارت

گلچین مداحی محرم و فاطمیه 84 - 85 از محمود کریمی - صوتی

شفا یافتن در مسجد مقدس جمکران

سخنرانی از آیت الله العظمی بهجت

سخنراني حضرت آيت الله العظمي وحيد خراساني

سخنرانی از مرحوم آیت الله مجتهدی تهرانی (1)

دعای مکارم الاخلاق (زیباترین دعا)

كاش اين رمضان لايق ديدار شويم (عکسهای متحرک مذهبی)

آخرين نيايش شهيد چمران و (چگونه فرعون و لشکریانش گرفتار عذاب الهی شدند.؟) و (شفا یافتگان)

زیارت کنید التماس دعا (عکسهای مذهبی)(پنج گیگابایت فضای رایگان)

پخش زنده و مستقیم مکان های زیارتی، رادیو و تلویزیون های اینترنتی ایران

گنجشک و خدا;شهادت آب ;اعجاز عددى و نظم رياضى قرآن;نامه نگاري محرمانه اينيشتين به آيت الله بروجردي


بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com


 

نوشته شده توسط پسر رو سیاه مسکین و حقیر حضرت آدم در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387 ساعت 17:26 موضوع | لينک ثابت


نمازهای نافله

نافله
 
 
 
نافله به كار مستحبي، كار نيكو، كه بر انسان واجب نيست. اطلاق می شود. هم چنين به معني نوه، غنيمت و عطاء نيز آمده است.و در اصطلاح فقهاء: به نمازهاي مستحبي در شرع مقدس اسلام نافله می گويند. بيشترين استعمال نافله در نمازهاي مستحبّي است.
 
معناي اصطلاحي نافله اخصّ است و فقط شامل نماز مستحبّي می شود. ولي معناي لغوي اعّم است. هم شامل نماز مستحبّي و هم شامل غنيمت و عطاء می شود. بين معناي لغوي و اصطلاحي عموم و خصوص من وجه است.
 
 
 
اهميّت نافله
 
در دين اسلام تأكيد فراواني بر انجام نمازهاي مستحبّي شده و ثوابهاي فراوان براي آن منظور گرديده است. و در ميان نمازهاي مستحبّي نماز شب از فضيلت بيشتري برخوردار است. و در روايات رسيده از معصومين (ع) كه نماز شب به خاطر عظمت شأن آن خداوند ثوابش را آشكار نكرده است.
 
روايات در مورد اهميّت نافله فراوان از معصومين (ع) است كه براي تبرّك چند نمونه ذكر مي‌شود.
 
 
 
[ محمّد بن علي بن محبوب عن ابي عبدالله (ع): إِيّاكم والكسل. إِنَّ رَبّكُم رحيمٌ يشكُر القليل. إِنَّ الرَجُل ليصّلي ركعتين تطوّعاً يريد بِهما وجهُ اللهِ فيدخِله اللهُ بِهما الجَنّة]

 
امام صادق (ع) مي‌فرمايند: بر شما باد دوري از تنبلي و كسلي! همانا پروردگار شما مهربان است. كه چيز كم را سپاس و شكر مي‌گويد. همانا مردي براي رضا و خشنودي خدا دو ركعت نماز مستحبّي بجا آورد خداوند به خاطر خواندن اين دو ركعت مستحبّي او را داخل بهشت مي‌كند.
 
 
 
مشروعيت نافله
 
ادله متعدّدي بر مشروعيّت آن دلالت دارد. روايات موجود در مورد نمازهاي نافله كه در كتب حديثي فراوان است
 

 
 
خود پيامبر (ص) و معصومين (ع) كه در تاريخ نقل شده است. نمازهاي مستحبّي فراوان مي‌خواندند و قول و فعل آنان براي ما حجّت است و اين نافله خواندن آنان دليل بر مشروعيّت نافله است.
 
 
 
محمد بن حسن از امام صادق (ع) نقل كرده‌اند. كه امام فرمودند:
«حضرت علي (ع) در آخر عمرش در هر روز و شب هزار ركعت نماز مي‌خواندند

خداوند متعال در احادیث قدسی می فرماید:بنده ام با نوافل به من تقرب می جوید،آنقدر مقرب می شود که او را دوست می دارم...

 

حضرت موسی بن جعفر(ع)فرمود:نوافل صدقات شماست،هروقت خواستید آنها را پیش بفرستید.

بحار ، قرب الاسنا

امام صادق(ع)فرمود:هنگامی که بنده ای نماز نافله اش را قضا کند خداوند متعال می فرماید:ای فرشتگان ! نگاه کنید به بنده من،چیزی را که بر او واجب نکرده ام قضا می کند.

 
برابر روايات نمازهاي نافله مانند سدي هستند که از نمازهاي واجب محافظت مي کنند يا موجب جبران نقائص نماز مي گردند.
امام سجاد(ع) فرمودند: «حق تعالي تدارک خواهد فرمود نقصان نمازهايتان را به نمازهاي نافله» (منتهي الامال، تاريخ امام سجاد(ع«
البته برخي از نمازهاي مستحبي اثرات مخصوص به خودي نيز دارند مانند نماز شب که خواص متعددي در روايات براي آن بيان شده مانند تقويت ايمان و انس به خداوند، زيادي روزي، زيبايي چهره و...
يا نماز جعفر طيار که براي برآورده شدن حاجت يا رفع مشکل خوانده مي شود يا نماز شکر که موجب ازدياد نعمت مي گردد و طريقه بهره برداري کامل از نوافل همان شيوه اي است که خود معصومين(ع) به نسبت به انجام نوافل دستور داده اند، يعني به هيچ وجه کمترين تغييري در آن ايجاد نکنيم.
خواندن نوافل باعث ايجاد آمادگي براي خواندن نمازهاي واجب مي گردد و رغبت بيشتري نسبت به اداي فرايض و نمازهاي واجب در انسان ايجاد مي کند.
مهمترين اثر نافله آن چيزي است که در حديثي به نام حديث قرب نوافل آمده است: راوي از حضرت صادق(ع) و ايشان از جد بزرگوار خود پيامبر(ص) و پيامبر(ص) از خداوند عزوجل چنين نقل
مي کند: «... و انه ليتقرب الي بالنافله حتي احبه، فاذا احببته کنت سمعه الذي يسمع به و بصره الذي يبصر به ولسانه الذي ينطق به و يده الذي يبطش بها...؛ به درستي که بنده من با نافله و کارهاي مستحبي قرب را مي جويد تا اين که او را دوست بدارم و هنگامي که او را دوست داشتم گوش او
مي شوم که با آن مي شنود و چشم او مي شوم که با آن مي بيند و زبان او مي گردم که با آن سخن مي گويد و دست او مي گردم که با آن قهر خود را ابراز مي کند» (اصول کافي، ج 2، ص 352 ، ح 7).
يعني نوافل انسان را به مقام قرب حق و خلافت الهي مي رساند و صفات و کمالات حق را در انسان ظاهر و آشکار مي سازد و به طور خلاصه انسان خداگونه مي گردد و اين نهايت قرب انسان است که در پرتو نوافل نصيب انسان مي گردد.


نماز نافله صبح:

نافله صبح دو رکعت است و قبل از نماز صبح خوانده میشود. یعنی بعد از فجر اول است تا آن زمان که سرخی در طرف مشرق آسمان پیدا شود.

بهتر است در رکعت اول بعد از حمد سوره کافرون و در رکعت دوم بعد از حمد، توحید خوانده شود.

 نماز نافله ظهر:

نافله ظهر قبل از نماز ظهر باید خوانده شود. و مجموعا هشت رکعت است که باید بصورت چهار تا نماز دو رکعتی آنرا خواند:

§ نماز دو رکعتی اول:

· در رکعت اول بعد از حمد سوره توحید را بخوانید و در رکعت دوم بعد از حمد سوره کافرون را بخوانید و پس از سلام، باید تسبیحات حضرت زهرا را بخوانید.

§ نمازهای دو رکعتی دوم و سوم و چهارم:

· همانند نماز صبح خوانده میشوند و بعد از سلام نماز چهارم، باید تسبیحات حضرت زهرا را ذکر کنید.

توجه: در روزهای جمعه دو رکعت به تعداد رکعات نافله ظهر افزوده میشود.

 

 نماز نافله عصر:

نافله عصر قبل از نماز عصر باید خوانده شود. و مجموعا هشت رکعت است که باید بصورت چهار تا نماز دو رکعتی آنرا خواند:

· همانند نماز صبح خوانده میشوند و بعد از سلام نماز چهارم، باید تسبیحات حضرت زهرا را ذکر کنید.

بهتر است در رکعت اول بعد از حمد سوره توحید و در رکعت دوم بعد از حمد سوره کافرون خوانده شود.

توجه: در روزهای جمعه دو رکعت به تعداد رکعات نافله عصر افزوده میشود.

 نماز نافله مغرب:

این نماز بلافاصله بعد از نماز مغرب خوانده میشود.

نافله مغرب مجموعا چهار رکعت است که باید بصورت دو نماز دو رکعتی خوانده شود و تکلم کردن بین سلام نماز اول و تکبیر نماز دوم مکروه است.

نحوه خواندن نماز نافله مغرب به این صورت است:

نماز دو رکعتی اول: در رکعت اول بعد از حمد سوره کافرون و در رکعت دوم بعد از حمد سوره توحید خوانده میشود.

نماز دو رکعتی دوم: نماز دو رکعتی دوم را میتوان به نحو دلخواه خواند. میگویند امام هادی در رکعت اول بعد از حمد، سوره حدید (از آیه اول تا علیم بذات الصدور) و در رکعت دوم بعد از حمد، سوره سوره حشر (از لو انزلنا هذا القرآن تا آخر) را میخوانده اند.

 نماز غفیله:

نماز غفیله دو رکعت است و مابین نمازهای مغرب و عشا خوانده میشود.

در رکعت اول بعد از حمد، آیات 87 و 88 سوره انبیا را بخوانید:

و ذالنون اذ ذهب مغاضبا فظن ان لن نقدر علیه فنادی فی الظلمات ان لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین. فستجبنا له و نجیناه من الغم و کذلک ننجی المومنین.

در رکعت دوم بعد از حمد، آیه 59 سوره انعام را بخوانید:

و عنده مفاتح الغیب لا یعلمها الا هو و یعلم ما فی البر و البحر و ما تسقط من ورقة الا یعلمها و لا حبة فی ظلمات الارض و رطب و لا یابس الا فی کتب مبین

سپس در قنوت این دعا خوانده میشود:

(توجه گردد که بجای کلمات کذا حتما حاجت خود را به عربی ذکر نمائید)

اللهم انی اسئلک بمفاتح الغیب التی لا یعلمها الا انت ان تصلی علی محمد و اله و ان تفعل بی کذا و کذا. اللهم انت ولی نعمتی و القادر علی طلبتی تعلم حاجتی فاسئلک بحق محمد و اله علیه و علیهم السلام لما قضیتها لی کذا.

 نماز نافله عشا ( نماز وتیره ):

نماز وتیره دو رکعت نماز نشسته است که بلافاصله بعد از نماز عشا خوانده میشود. مستحب است در این نماز صد آیه از قرآن خوانده شود. به این نحو که:

در رکعت اول: بعد از حمد، سوره واقعه خوانده شود.

و در رکعت دوم: بعد از حمد، سوره توحید خوانده شود.

بعد از سلام این نماز توبه نمائید.







 

نوشته شده توسط پسر رو سیاه مسکین و حقیر حضرت آدم در سه شنبه بیست و یکم آبان 1387 ساعت 2:58 موضوع | لينک ثابت


بهشت شداد و ماجرای هاروت و ماروت




بسم الله الرحمن الرحیم.

 بهشت شدّاد و هلاكت او قبل از دیدار بهشت خود
بعضی در ذیل آیه 6 تا 8 سوره فجر ماجرای بهشت شدّاد و هلاكت او را قبل از دیدار آن بهشت نقل كرده‎اند. در این آیات چنین می‎خوانیم:
«اَ لَمْ تَرَ كَیفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعادٍ إِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ الَّتِی لَمْ یخْلَقْ مِثْلُها فِی الْبِلادِ؛ آیا ندیدی پروردگارت با قوم عاد چه كرد؟ با آن شهر اِرَم و باعظمت عاد چه نمود؟ همان شهری كه مانندش در شهرها آفریده نشده.»
روایت شده: عاد كه حضرت هود ـ علیه السلام ـ مأمور هدایت قوم عاد شد، دو پسر به نام «شدّاد» و «شدید» داشت، عاد از دنیا رفت، شدّاد و شدید با قلدری جمعی را به دور خود جمع كردند و به فتح شهرها پرداختند، و با زور و ظلم و غارت بر همه جا تسلط یافتند، در این میان، ‌شدید از دنیا رفت، و شدّاد تنها شاه بی‎رقیب كشور پهناور شد، غرور او را فرا گرفت (هود ـ علیه السلام ـ او را به خداپرستی دعوت كرد، و به او فرمود: «اگر به سوی خدا آیی، خداوند پاداش بهشت جاوید به تو خواهد داد، او گفت: بهشت چگونه است؟ هود ـ علیه السلام ـ بخشی از اوصاف بهشت خدا را برای او توصیف نمود. شدّاد گفت اینكه چیزی نیست من خودم این گونه بهشت را خواهم ساخت، كبر و غرور او را از پیروی هود ـ علیه السلام ـ باز داشت).
او تصمیم گرفت از روی غرور، بهشتی بسازد تا با خدای بزرگ جهان عرض اندام كند، شهر اِرَم را ساخت، صد نفر از قهرمانان لشكرش را مأمور نظارت ساختن بهشت در آن شهر نمود، هر یك از آن قهرمانان هزار نفر كارگر را سرپرستی می‎كردند و آنها را به كار مجبور می‎ساختند.
شدّاد برای پادشاهان جهان نامه نوشت كه هر چه طلا و جواهرات دارند همه را نزد او بفرستند، ‌و آنها آنچه داشتند فرستادند.
آن قهرمانان مدت طولانی به بهشت سازی مشغول شدند، تا این كه از ساختن آن فارغ گشتند، و در اطراف آن بهشت مصنوعی، حصار (قلعه و دژ) محكمی ساختند، در اطراف آن حصار هزار قصر با شكوه بنا نهادند، سپس به شدّاد گزارش دادند كه با وزیران و لشكرش برای افتتاح شهر بهشت وارد گردد.
شدّاد با همراهان، با زرق و برق بسیار عریض و طویلی به سوی آن شهر (كه در جزیره العرب، بین یمن و حجاز قرار داشت) حركت كردند، هنوز یك شبانه روز وقت می‎خواست كه به آن شهر برسند،‌ ناگاه صاعقه‎ای همراه با صدای كوبنده و بلندی از سوی آسمان به سوی آنها آمد و همه آنها را به سختی بر زمین كوبید، همه آنها متلاشی شده و به هلاكت رسیدند.

دلسوزی عزرائیل برای شدّاد

روزی رسول خدا ـ علیه السلام ـ نشسته بود، عزرائیل به زیارت آن حضرت آمد پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ از او پرسید: «ای برادر! چندین هزار سال است كه تو مأمور قبض روح انسانها هستی، آیا در هنگام جان كندن آنها دلت برای كسی رحم آمد؟»
عزرائیل گفت: در این مدت دلم برای دو نفر سوخت:
1. روزی دریا طوفانی شد و امواج سهمگین دریا یك كشتی را در هم شكست، همه سرنشینان كشتی غرق شدند،‌تنها یك زن حامله نجات یافت، او سوار بر پاره تخته كشتی شد و امواج ملایم دریا او را به ساحل آورد و در جزیره‎ای افكند، در این میان فرزند پسری از او متولد شد، من مأمور شدم جان آن زن را قبض كنم، دلم به حال آن پسر سوخت.
2. هنگامی كه شدّاد بن عاد سالها به ساختن باغ بزرگ و بهشت بی‎نظیر خود پرداخت، و همه توان و امكانات ثروت خود را در ساختن آن صرف كرد، و خروارها طلا و گوهرهای دیگر برای ستونها و سایر زرق و برق آن خرج نمود تا تكمیل شد وقتی كه خواست از آن دیدار كند، همین كه خواست از اسب پیاده شود و پای راست از ركاب بر زمین نهاد، هنوز پای چپش بر ركاب بود كه فرمان از سوی خدا آمد كه جان او را قبض كنم، آن تیره بخت از پشت اسب بین زمین و ركاب اسب گیر كرد و مرد، دلم به حال او سوخت از این رو كه او عمری را به امید دیدار بهشتی كه ساخته بود به سر برد، سرانجام هنوز چشمش بر آن نیفتاده بود، ‌اسیر مرگ شد.
در این هنگام جبرئیل به محضر پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ رسید و گفت: «ای محمد! خدایت سلام می‎رساند و می‎فرماید: به عظمت و جلالم سوگند كه آن كودك همان شدّاد بن عاد بود، او را از دریای بیكران به لطف خود گرفتیم، بی‎مادر تربیت كردیم و به پادشاهی رساندیم، در عین حال كفران نعمت كرد، و خودبینی و تكبر نمود،‌ و پرچم مخالفت با ما برافراشت، سرانجام عذاب سخت ما او را فرا گرفت، ‌تا جهانیان بدانند كه ما به كافران مهلت می‎دهیم ولی آنها را رها نمی‎كنیم، چنان كه در قرآن می‎فرماید:
«إِنَّما نُمْلِی لَهُمْ لِیزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِینٌ؛ ما به آنها مهلت می‎دهیم تنها برای این كه بر گناهان خود بیفزایند، و برای آنها عذاب خوار كننده‎ای آماده شده است.»
خدا جانم از من در گذر

 . مجمع البیان، ج 1، ص 486 و 487.
. اوصاف این بهشت بسیار پر زرق و برق در شهر اِرَم، در كتاب مجمع البیان، ج 10، ص 486 و 487 آمده است.
. آل عمران، آیه 178

هاروت و ماروت

علی ابن ابراهیم در تفسیر خود از امام محمد باقر( علیه السلام) روایت کرده اند که ملائکه روز و شب پایین می آمدند تا اعمال اهل زمین را بنویسند تا زمانی که از اعمال و گناهان اهل زمین به تنگ آمده و به درگاه الهی نالیده و عرض کردند: پروردگارا از کردار زشت این مردم به غضب نمی آیی؟

 

خطاب شد: دو ملک را اختیار کنید تا ایشان را به شکل و هیئت انسان به زمین بفرستم تا آنها را به عبادت و اطاعت خویش امتحان کنم.

 

ملائکه هاروت و ماروت را برگزیدند، دو ملکی که بیش از سایر فرشته گان عیب طغیان و سرکشی بر بشر میگرفتند و برای معصیت کاران تقاضای عذاب مینمودند.

 

 

 

آنگاه خطاب شد: ای فرشته گان منتخب در شما قوه شهوت و جذب و دفع غذا و نیروی توالد و تناسل و تمایل جنسی و حرص قرار دادم، مانند بنی آدم. اما چیزی در پرستیدن شریک من قرار ندهید و قتل و گناه و شرب خمر و قمار مرتکب نشوید.

 

این دو به زمین بابل فرود آمدند و قصری به نظرشان رسید به طرف آن کاخ رفتند زنی را جمیل و زیبا در آن قصر دیدند که دارای بوی خوش و روی خوش و لباس زیبا و زیور بسیار و آراسته به همه چیز بود. چون به او نزدیک شدند به او نگریسته و به چشم عشق و شهوت به او توجه کردند و فریفته او شدند.

 

درباره عشق خود به آن زن دو تایی با هم مشورت کردند که با حکم خدا چه کنیم؟ از او گذشتند ولی اندکی نرفته بودند که شهوت و تمایل جنسی بر آنها غالب شد برگشتند و مفتون او شده و به مباشرت دعوت کردند. آنزن گفت: مرا دینی که در مذهب خود با کسیکه در دین من نیست تمکین نمی کنم. گفتند: دین تو چیست؟

 

گفت: خدایی دارم که هر که به او سجده کند و او را بپرستد من اجابت خواهش او را مینمایم!!گفتند: خدای تو کیست؟ گفت: این بت!!! آن دو ملک به هم

 

فرط شهوت و عشق، قبول کردند.نگریسته و ازآن زن گفت: شرط دیگری

 

هست که تا حاصل نشود بت قربانی شما را قبول نمی کند. گفتند چیست؟

 

گفت: شراب بخورید و سجده کنید. آن دو ملک به این سه گناه بزرگ تن در دادند، شراب خوردند و بت را سجده کردند. چون مهیای مقاربت شدند، مردی بر در سرای آمد و گفت: وضع شما آدمی را به ترس می اندازید که چنین خائف و ترسان زن جمیله ای را به چنین جای خلوتی آورده اید. بد مردمی هستید.

 

این به گفت و رفت. آن زن گفت: به خدای خود سوگند که تمکین نمیکنم تا او را نکشید که ما را رسوا میکند و خبر را به دیگران میرساند. آن دو ملک در پی آن مرد روان شده او را کشتند و به جای خویش بازگشتند چون بدان محل رسیدند زن را ندیدند و جامه از بدنشان فرو ریخت و عریان شدند و انگشت حسرت به دندان تأسف گزیدند.پس از این واقعه خطاب شد: ای ملائکه شما را یکساعت به زمین

 

فرستادم که با خلق من باشید و در این مدت کوتاه جهار معصیت کردید که شما را از آن نهی می کردم. در حالیکه بنی آدم دارای این قوای شهوت و حرص و امل و جذب و دفع هستند و کمتر معصیت مرا می کنند و شما با اندکی معاصی آنان تقاضای عذاب کردید اینک شما برای کیفر اعمال خود مخیر هستید بین عذاب دنیا و یا عذاب آخرت؟یکی از آن دو گفت: از تمتع دنیا بهره مند میشویم تا به عذاب

 

آخرت برسیم. دیگری گفت: عذاب دنیا مدتی دارد و عذاب آخرت دائمی است و ما عذاب دنیا که موقتی است اختیار میکنیم. نه عذاب آخرت را در نتیجه عذاب دنیا را اختیار کردند و تعلیم سحر میکردند تا مدتی مردم را به سحر آموختند و عذاب آنها این شد که خداوند آنها را بالا برد و در میان هوا سرنگون کرده معذبند تا روز قیامت.

 
 
 
 

«عیاشی» در تفسیر خود مینویسد: «ابن کوا» از امیرالمؤمنین(علیه السلام) از ستاره ی زهره سئوال کرد امام (علیه اسلام) شرح هاروت و ماروت را تقریبآ به همین مفهوم برای او بیان فرمود و آن ستاره زهره همان زن است که آن ها رافریفت.
منابع و مئواخذ:

 

بحار مجلسی- حیوة القلوب 506

 
 


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط پسر رو سیاه مسکین و حقیر حضرت آدم در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 ساعت 3:43 موضوع | لينک ثابت


داستانهای مذهبی

جبرئيل نزد پيامبر (ص) آمد و گفت: اي پيامبر!
خداوند تبارك و تعالي مرا با هديه‌اي به سوي تو فرستاده است
كه پيش از تو ، به كسي چنين هديه‌اي عطا نفرموده است.

رسول خدا (ص) فرمود: آن هديه چيست؟ گفت:
صبر و شكيبايي و حتي بهتر از صبر.
حضرت رسول پرسيد: بهتر از صبر چيست؟ جبرئيل گفت:
خشنودي (به ارادة الهي) و بهتر از آن .

حضرت پرسيد: بهتر و نيكوتر از رضا چيست؟ جبرئيل گفت:
پرهيزكاري و نيكوتر از آن.

حضرت پرسيد: بهتر از اخلاص چيست؟ جبرئيل گفت:
يقين و بهتر از آن .

حضرت پرسيد: بهتر از يقين چيست؟ جبرئيل گفت:
راه وصول به درجة يقين ، توكل بر خداي عزوجل است.

حضرت پرسيد: توكل بر خداي عزوجل چگونه است؟ جبرئيل گفت:
رسيدن به اين آگاهي كه مخلوقات نمي‌توانند به انسان نفع يا ضرري رسانند و يا به او بخشش كنند و يا مانعي در برابرش باشند.

به كار بردن اين آگاهي باعث نااميدي (و دل كندن) از مخلوق مي‌شود.
اگر بنده‌اي چنين باشد،
كاري براي غير خداوند انجام ندهد،
جز به خداوند به كسي اميدوار نشود ،
از كسي غير از او نترسد
و به هيچ كس جز خداوند، چشم طمع نورزد ؛
و اين معني توكل است .
حضرت پرسيد: اي جبرئيل! تفسير صبر چيست؟ جبرئيل گفت:
صبر يعني داشتن حال يكسان در ناراحتي و خوشحالي ، تهيدستي و توانگري و گرفتاري و سلامت .
صبر يعني شكايت نكردن به مخلوقات از آنچه كه از بلا و گرفتاري به ايشان مي‌رسد .
حضرت پرسيد: تفسير قناعت چيست؟ جبرئيل گفت:
قانع شدن به آنچه كه از دنيا مي‌رسد .
قانع شدن به چيز كم و شكر گفتن براي اندك .

حضرت پرسيد: تفسير خشنودي چيست؟ جبرئيل گفت:
خشنود كسي است كه چه دنيا به او برسد و چه نرسد ، بر خداوند خشم نگيرد

و به اندكي از عمل خوب ، از نفس خود راضي نشود .
حضرت پرسيد: اي جبرئيل تفسير پرهيزكاري چيست؟ جبرئيل گفت:
پرهيزكار كسي است كه دوست بدارد آنچه را خداوند دوست دارد .
دشمن بدارد آنچه را خداوند دشمن دارد .
از حلال دنيا كناره بگيرد و به حرام آن توجه نكند ؛
زيرا در حلال دنيا حساب است و در حرام آن عقاب .
بر همه مسلمانان ترحم نمايد همچنان كه به نفس خود ترحم مي‌كند .
از پرحرفي كناره بگيرد همچنان كه از مردار بدبو دوري مي‌كند .
از زرق و برق دنيا اجتناب كند تا مبادا او را فرا گيرد .
آرزويش را كوتاه كند و مرگش را در نظر آورد .
حضرت پرسيد: تفسير اخلاص كدام است؟ جبرئيل گفت:
مخلص آن كسي است كه از مردم چيزي نخواهد تا آن را بيابد .
و هنگامي كه آن را يافت ، راضي شود .
هر گاه چيز اضافه‌اي در نزد او بماند ، در راه رضاي خدا بدهد .
كسي كه از بندگان چيزي درخواست نكند ،
به راستي كه به بندگي خداوند اقرار كرده و هر گاه چيزي بيابد ، راضي است
و خداوند هم از او خرسند است .
حضرت رسول پرسيد: تفسير يقين چيست؟ جبرئيل گفت:
صاحب يقين ، كارهايش براي خداست ،
چنان عمل مي‌كند كه گويي خداوند را مي‌بيند
و اگر خدا را نمي‌بيند ، خدا او را مي‌بيند .
بندگان خوب خدا

یه روز حضرت موسی به خداوند متعال عرض کرد :
من دلم میخواد یکی از اون بندگان خوبت رو ببینم .
خطاب اومد : برو تو صحرا . اونجا مردی هست داره کشاورزی میکنه . او از خوبان درگاه ماست .
حضرت اومد دید یه مردی هست داره بیل میزنه و کار میکنه .
حضرت تعجب کرد که او چطور به درجه ای رسیده که خداوند میفرماید از خوبان ماست .
از جبرئیل پرسید . جبرئیل عرض کرد : الان خداوند بلائی بر او نازل میکند ببین او چی کار میکنه .
بلیه ای نازل شد که آن مرد در یک لحظه هر دو چشمش رو از دست داد .
فورا نشست . بیلش رو هم گذاشت جلوی روش . گفت :
مولای من تا تو مرا بینا می پسندیدی من داشتن چشم را دوست می داشتم .
حال که تو مرا کور می پسندی من کوری را بیش از بینایی دوست دارم .
حضرت دید این مرد به مقام رضا رسیده . رو کرد به آن مرد و فرمود :
ای مرد من پیغمبرم و مستجاب الدعوه . میخوای دعا کنم خدا چشاتو بهت برگردونه .
گفت : نه . حضرت فرمود : چرا ؟ گفت :
آنچه مولای من برای من اختیار کرده بیشتر دوست دارم تا آنچه را که خودم برای خودم بخواهم
وصیت ناصواب
عصر پیامبر اعظم(ص) بود، یکی از مسلمانان دارای چند دختر بود،
و از مال دنیا جز شش غلام چیزی نداشت.
او بر اثر بیماری بستری شد،
وقتی احساس مرگ کرد (به خیال ثواب بردن وصیت کرد)
همه دارایی اش که شش غلام هستند را آزاد کنند،
لذا پس از مردن همه آنها آزاد شدند.
وقتی وفات کرد و دفنش کردند، این خبر به پیامبر اعظم(ص) رسید که
فلان مسلمان این چنین وصیت کرد و چیزی برای بچه هایش نگذاشت.
پیامبر اعظم(ص) فرمود: جنازه اش را چه کردید؟
عرض کردند: دفن کردیم.
فرمود: اگر به من اطلاع می دادید، نمی گذاشتم جنازه او را
در قبرستان مسلمان ها دفن کنند، زیرا او کودکان خود را از مال بی نصیب کرد و آنها را فقیر گذاشت تا دست گدایی به سوی مردم دراز کنند
حیرت عزراییل
ادریس از پیامبران مقرب درگاه الهی بود.
روزی واسطه شد تا خداوند از عذاب یکی از ملایک چشم بپوشد.
آن ملک پس از بخشش از جانب خدا به ادریس گفت:
حال به بپاس این خدمتی که به من کردی بگو تا کاری برایت انجام دهم.
ادریس گفت:دوست دارم طبقات آسمان را ببینم.
ملک ادریس را با خود به آسمان برد.
بین آسمان چهارم و پنجم شخصی بود که با دیدن ادریس سخت شگفت زده شد.
ادریس پرسید:تو کیستی و چرا از دیدن من تا این حد حیرت کردی؟
آن شخص گفت:من عزراییل هستم .
خداوند به من امر فرموده بود که هم اکنون جان ادریس پیامبر را بین آسمان چهارم و پنجم بگیر
من با خود فکر می کردم چگونه؟ که ناگهان تو را اینجا دیدم.
بدین ترتیب ادریس پیامبر بین آسمان چهارم و پنجم قبض روح شد.
استجابت دعا

يك كشتي در يك سفر دريايي در ميان طوفان در دريا شكست و غرق شد و تنها دو مرد توانستند نجات يابند و شنا كنان خود را به جزيره كوچكي برسانند. دو نجات يافته هيچ چاره اي به جز دعا كردن و كمك خواستن از خدا نداشتند. چون هر كدامشان ادعا مي كردند كه به خدا نزديك ترند و خدا دعايشان را زودتر استجاب مي كند، تصميم گرفتند كه جزيره را به 2 قسمت تقسيم كنند و هر كدام در قسمت متعلق به خودش دست به دعا بر دارد تا ببينند كدام زود تر به خواسته هايش مي رسد.ا
نخستين چيزي كه هردو از خدا خواستند غذا بود. صبح روز بعد مرد اول ميوه اي را بالاي درختي در قسمت خودش ديد و با آن گرسنگي اش را بر طرف كرد.اما سرزمين مرد دوم هنوز خالي از هر گياه و نعمتي بود.ا
هفته بعد دو جزيره نشين احساس تنهايي كردند.مرد اول دست به دعا برداشت و از خدا طلب همسر كرد. روز بعد كشتي ديگري شكست و غرق شد و تنها نجات يافته آن يك زن بود كه به طرف بخشي كه مرد اول قرار داشت شنا كرد. در سمت ديگر مرد دوم هنوز هيچ همراه و همدمي نداشت.ا
بزودي مرد اول از خداوند طلب خانه، لباس و غذا بيشتري نمود. در روز بعد مثل اينكه جادو شده باشه همه چيزهايي كه خواسته بود به او داده شد. اما مرد دوم هنوز هيچ چيز نداشت.
سرانجام مرد اول از خدا طلب يك كشتي نمود تا او و همسرش آن جزيره را ترك كنند. صبح روز بعد مرد يك كشتي كه در قسمت او در كناره جزيره لنگر انداخته بود پيدا كرد. مرد با همسرش سوار كشتي شد و تصميم گرفت جزيره را با مرد دوم كه تنها ساكن آن جزيره دور افتاده بود ترك كند.
با خودش فكر مي كرد كه ديگري شايسته دريافت نعمتهاي الهي نيست چرا كه هيچ كدام از درخواستهاي او از طرف پروردگار پاسخ داده نشده بود.
هنگامي كه كشتي آماده ترك جزيره بود مرد اول ندايي از آسمان شنيد :
"چرا همراه خود را در جزيره ترك مي كني؟"
مرد اول پاسخ داد:
" نعمتها تنها براي خودم است چون كه من تنها كسي بودم كه براي آنها دعا و طلب كردم ، دعا هاي او مستجاب نشد و سزاوار هيچ كدام نيست "
آن صدا سرزنش كنان ادامه داد :
"تو اشتباه مي كني او تنها كسي بود كه من دعاهايش را مستجاب كردم وگرنه تو هيچكدام از نعمتهاي مرا دريافت نمي كردي"
مرد پرسيد:
" به من بگو كه او چه دعايي كرده كه من بايد بدهكارش باشم؟ "
"او دعا كرد كه همه دعاهاي تو مستجاب شود"
بقیه داستانها در ادامه مطلب...


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط پسر رو سیاه مسکین و حقیر حضرت آدم در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 ساعت 0:6 موضوع | لينک ثابت


منبع : خدمات وبلاگ نويسان جوان          www.b-a-h-a-r-2-0.sub.ir رفتن به بالاي صفحه
مرکز قرآني امام سجاد(ع)
border="0" ALT="Google" align="absmiddle">